ناگفته های دانشجوی انقلابی
... ما فرزندان انقلاب اسلامی هستیم نه جمهوری اسلامی
1- اخطار و تذکر قانون اساسی حق رئیس جمهور:
بر اساس اصل ۱۱۳ قانون اساسی، رئیس جمهوری "پس از رهبری عالی
ترین مقام رسمی کشور" و "مسوول اجرای قانون اساسی" است. همچنین طبق
سوگندی که رئیس جمهور برای پاسداری از قانون اساسی یاد نموده، وی را مکلف
به حساسیت در خصوص نقض قانون اساسی می کند. استناد به همین اصل، باعث شد تا دکتر احمدی
نژاد هیات نظارت بر قانون اساسی را تشکیل دهد و این اخطار ، یکی از خروجی های این هیات است. پیش از این نیز در مطلبی
با عنوان "بررسی حقوقی سیاسی هیات نظارت بر قانون اساسی"
به این موضوع پرداختم و عقیده دارم، رئیس جمهور حق اخطار و تذکر به سایر قوا را دارد. آنچنانکه شورای نگهبان نیز به عنوان
یگانه مفسر قانون اساسی، در نظریه ای تفسیری، اخطار قانون اساسی رئیس جمهور
طبق اصل 113 را به رسمیت شناخته است.
حال اینکه پس از تایید قانون توسط شورای محترم نگهبان، هنوز این حق
پابرجاست یا خیر؟ بحثی است که در میان حقوقدانان نیز اختلاف نظر وجود دارد.
به نظر نگارنده رئیس جمهور به عنوان مسئول اجرای قانون اساسی، حق تذکر به
این شورا را هم دارد. دلیل مدعا اصل 113 قانون اساسی است. از
آنجا که اذن به شی اذن به لوازم شی نیز هست، باید لوازم نظارت بر اجرای صحیح قانون اساسی
را نیز در اختیار رئیس جمهور قرار دهیم. نمی شود به کسی مسئولیتی اعطا
نمود، اما لوازم اجرا را در اختیار او نگذاشت. به نظر می رسد آنچه این
روزها چالش آفرین شده، بحث در خصوص شیوه ی اعمال این حق و
تکلیف است نه اصل آن. 2- رئیس جمهور مکلف به امضاء و ابلاغ قوانین نه اجتهاد: طبق
اصل 123 رئیس جمهور مکلف است مصوبات مجلس را پس از طی مراحل قانونی و
ابلاغ به وی امضا کند. صلاحیت رئیس جمهور در این اصل تکلیفی است و جز امضاء و توشیح قانون وظیفه ی دیگری ندارد. "قانون اساسي در اصل
123 به روشني از «وظيفه» امضا و ابلاغ قانون از سوي رئيس جمهور سخن
ميگويد. به علاوه اينكه در قانون مدني ما صريحاً ميگويد كه اگر رئيس
جمهور به هر دليلي قوانين مصوب مجلس را امضا نكرد، قانون معلق نخواهد ماند.
قانون مدني جزو قوانين موضوعه و لازم الاجراي ما است. بنابراين وجود اين
قانون مدني و رويه چندين ساله اجراي اين قانون هم نشانگر تشريفاتي بودن
امضاي رئيس جمهور در توشيح قوانين است. رئيس جمهور مصوبات مجلس را چه امضا
كند و چه امضا نكند، قانون مصوب مجلس لازم الاجرا است و مخالفت با آن به
منزله اجتهاد در مقابل نص صريح اصل 123 است." از همین رو باید بین تذکر و عدم اجرا، یا ابلاغ قانون قائل به
تفکیک شد. بدیهی است شورای نگهبان تنها نهادی است که حق تطبیق و سپس ارائه
نظر لازم الاتباع در خصوص مغایرت قوانین عادی و بخشنامه ها و آیین نامه ها و
مصوبات دولتی با قانون اساسی را دارد. رئیس جمهور نیز می تواند تذکر قانون
اساسی دهد، اما اگر رئیس جمهور مانع اجرای قانون شده، یا دستور به عدم
اجرای آن دهد، یا در ابلاغ قانون بدون دلیل کوتاهی کند، قطعا موجب مسئولیت
وی بوده و قابلیت ارجاع به دیوان عالی کشور، تحت عنوان تخلف از وظایف قانونی
وجود دارد و تنها در صورتی که مراحل قانونی تصویب، طی نشده باشد،
رئیس جمهور می تواند از امضاء و ابلاغ قانون سرباز زند. به همین جهت رئیس
جمهور پس از تذکر، طی نامه ای خطاب به مجلس شورای اسلامی
این قانون را امضاء و ابلاغ نمود، چراکه از نظر طی مراحل
قانونی مشکلی وجود نداشت و عدم امضاء رئیس جمهور، می توانست موجبات محاکمه او در دیوان عالی
کشور را فراهم سازد. 3- عدم توجه لازم رئیس جمهور به صلاحیت قانونی مرجع شکایت: نامه ی رئیس جمهور، باید
به شورای نگهبان ارسال میشد، نه هیات حل اختلاف قوا. چرا که تطبیق مصوبات
مجلس با قانون اساسی، وظیفه ذاتی شورای نگهبان است و هیات حل اختلاف قوا در
این زمینه مسئولیتی ندارد. قطعا رئیس جمهور در این خصوص توجه لازم را
نداشته و ایراد بزرگ این اخطار، عدم توجه به صلاحیت مرجع شکایت است. شاید هدف
رئیس جمهور از ارسال این نامه به آیت الله شاهرودی، این بود که بگوید شورای نگهبان
در انجام وظیفه محوله کوتاهی نموده و مرجع بالاتری باید به این موضوع رسیدگی کند.
اما دلیل هرچه که باشد پذیرفته نیست، چرا که در این خصوص مرجعی بالاتر از
شورای نگهبان وجود ندارد و هیات حل اختلاف نیز فاقد وجاهت قانونی برای
رسیدگی به این موضوع است. انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی بازندگان و برندگان بسیاری داشت. قطعا بزرگترین و محترم ترین برنده ی انتخابات، ملت شریف ایران بود و از سوی دیگر بزرگترین بازنده انتخابات، پس از استکبار جهانی و دشمنان نظام، حزب موتلفه است. موتلفه در این دوره برای پیروزی تمام داشته ها و بزرگانش را به میدان آورد، اما چیزی جز شکست و ناکامی عایدش نشد. در تهران محمد نبی حبیبی دبیر کل این حزب نتوانست در دور اول رتبه ای بهتر از سی و نهم به دست آورد و دور دوم نیز از آخر پنجم شد. قائم مقامش اسدالله بادامچیان سی و سوم شد و در دور دوم سی و هفتم. غفوری فرد یکی از اعضای شورای مرکزی حزب موتلفه در دور دوم چهلم شد. علی عباسپور تهرانی، یکی دیگر از اعضای شورای مرکزی این حزب در شرایطی که در انتخابات مجلس هشتم با کسب جایگاه یازدهم
تهران در مرحله اول انتخابات به مجلس راه یافت، این بار حتی در میان 60
برگزیده اول تهران هم جای نگرفت. پیش از این بسیاری از تحلیل گران و فعالین اصولگرا نسبت به فرسودگی بدنه موتلفه و از دست دادن پایگاه اجتماعی آن هشدار داده بودند. دو سال پیش حمیدرضا ترقی معاون بین الملل این حزب، اذعان نمود که موتلفه پایگاه اجتماعی خود را از دست داده است. پس از انتخابات 12 اسفند نیز عباس سلیمی نمین در تحلیلی عنوان نمود که مردم از این حزب رضایت ندارند و افرادی همچون بادامچیان و باهنر از سوی مردم پذیرفتنی نیستند و حضور اعضای این حزب در لیست جبهه متحد ضربه سنگینی به این جبهه وارد نموده، همچنین احمد توکلی طی مصاحبه ای ادعا کرد موتلفه نتوانسته حزبش را جوان سازی کند و آراء بادامچیان و حبیبی اینگونه تعجب برانگیز شده است. اما در این بین اسدالله بادامچیان قائم مقام موتلفه نظر دیگری داشت. چهارشنبه 24 اسفند سال گذشته بود که بادامچیان در مصاحبه ای با روزنامه اعتماد با لحنی تند و اعتراض آمیز عنوان نمود:"ما پایگاه اجتماعی داریم و اصلا هم از دستش ندادیم". در این مصاحبه سوال کننده سوالاتی را در خصوص پایگاه اجتماعی موتلفه و رای پایین محمدنبی حبیبی و بادامچیان می پرسد. اما بادامچیان با عصبانیت از این سوالات برآشفته شده و همه را به دور دوم انتخابات حواله می دهد. وی معتقد بود در دور اول به دلیل پراکندگی و ازدیاد کاندیدها رای نیاوردن طبیعی بوده و دور دوم همه چیز مشخص می شود و کاندیدهای موتلفه رای می آورند. اما در دوم پیش بینی آقای قائم مقام درست از آب درنیامد و دبیر کل و قائم مقام دیرپاترین حزب راست سنتی با آرائی بسیار پایین از راه یافتن به بهارستان باز ماندند و این همه نشانگر اثبات ادعای کسانی است که معتقدند موتلفه دیگر پایگاه اجتماعی ندارد. حتی در میان بازار تهران، جایی که خواستگاه این حزب است. موتلفه به خوبی نشان داده است، آنجا که پای انتخاب
مردم به میان می آید، حرف زیادی برای گفتن ندارد، اما در جایی که
لابی های سیاسی و انتصابات دولتی کارکرد دارد قوی عمل می کند. به ویژه در
استان ها و شهرستان های مختلف و این یعنی دور شدن از مردم و نزدیکی به کانون های ثروت و قدرت. حال باید از آقای بادامچیان پرسید که اگر شما هنوز پایگاه اجتماعی دارید، چرا دبیر کل حزب از آخر پنجم می شود و سایر اعضای شورای مرکزی نیر از راه یابی به مجلس باز می مانند؟ اگر همین شیوه ادامه یابد، در آینده باید نام و نشان موتلفه را در موزه ها و کتاب های تاریخ ایران جستجو کرد. لینک مزتبط: پ.ن 1- قالیباف باز هم رئیس جمهور نمی شود: اهل سیاست خبردارند که محمدباقر قالیباف مدتهاست برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم خیزبرداشته. گرچه قالیباف در انتخابات مجلس جبهه خاصی نداشت، اما نزدیکان خود را به میدان فرستاد. حامیان و طرفداران او آمده بودند تا وزن خود را برای ریاست جمهوری بعدی نشان دهند. علی رغم تبلیغات وسیع و پرزرق و برق طیف قالیباف در تهران که ادعا دارند دارای پایگاه قوی مردمی دراین شهر هستند، کاندیدهای آنان از راه یابی به مجلس یازماندند. تا بازهم مردم بی میلی خود را به تکنوکرات های ریش دار نشان دهند. افرادی که بارزترین مشخصه ی آنان سکوت و تبلیغات است. شکست کاندیدای قالیباف و حامیان او از جمله سردار طلایی نشان داد که ایشان این بار هم رئیس جمهور نخواهد شد. 2-علی مطهری اخراجی اصولگرایان: مطهری در
تهران چهارم شد. تمایل مردم به اصولگرایی از نوع مطهری معانی بسیاری دارد و
اولینش بیزاری از ولایتمداری شعاری و قانونگریزی و جنگ قدرت است و دومین آن جای خالی گفتمان آزادی در میان اصولگرایان. گرچه
نقدهای بسیار و جدی به علی مطهری وارد است، اما نمی توان مجلس بدون امثال
مطهری را متصور بود. مجلس بدون مطهری یعنی تک صدایی، یعنی باز گذاشتن میدان برای وکیل الدوله ها، حکمیت های اشعری مآبانه و اشک تمساح حامی مجریان قتل های زنجیره ای صهیونیستی. حداقل ویژگی مطهری این است که فریادی است علیه کلیشه و سیاسی بازی و قانونگریزی و این همه نفی مواضع اشتباه و بی دقتی های مطهری در مواضع سیاسی نیست. اما او هرچه باشد نفوذی نیست، یهودی الاصل هم نیست، خطری که این روزها بدجوری گلوی انقلاب را فشار می دهد. دل و زبانش یکی است و اگر خطری دارد برای منافع سیاسی احزاب است نه ماهیت انقلاب اسلامی. 3- شکست موتلفه: آنجا که گفته ام پس از استکبار و دشمنان نظام حزب موتلفه سنگین ترین شکست را متحمل شده کاملا درست است. دشمنان نظام اعم از دشمنان پیدا و پنهان و سلطنت طلبان و منافقین و ... است. جریان انحرافی نیز همانند موتلفه به میدان نیامد. نه رئیسش آمد و نه اعضای اصلی حلقه اش. 4- موتلفه باید بماند: ماقائل به حذف موتلفه از سیاست ایران نیستیم. چرا که این نوعی دیگر از تک صدایی است. موتلفه بخشی از جامعه ی سیاسی و اجتماعی ایران است. گرچه بخش کوچکی است اما بر بخش های زیادی از کشور تسلط و نفوذ دارد و این خلاف قواعد دموکراتیک است. این حزب باید به اندازه توان و میزان رای مردم در حاکمیت سهم داشته باشد. موتلفه نباید حذف شود اما باید قائل به قواعد دموکراسی باشد. سخنان
صریح رهبر معظم انقلاب اسلامی در سالروز صدور فرمان هشت ماده ای درباره ی اخلال
اقتصادی و سوء استفاده از ذخایر متعلق به مردم بسیار مهم و کلیدی است (+). رهبر
انقلاب اسلامی مواجهه و مبارزه درست با اخلال اقتصادی را برای تقویت تولید ملی،
ضروری برشمردند و افزودند: قاچاق و سوءاستفاده از سرمایه های مالی و ذخایر متعلق
به مردم در بانک ها از جمله مصادیق اخلال اقتصادی است. ایشان
در تشریح بیشتر سوءاستفاده از سرمایه های ملی و ذخایر ملت افزودند: اقدام کسانی که
با یک عنوان و برای کاری خاص، تسهیلات کلان بانکی می گیرند اما در جایی دیگر از
این تسهیلات استفاده می کنند، مصداق خیانت و دزدی از کیسه ملت است و باید با این
افراد برخورد شود.
10اردیبهشت
سالروز فرمان تاریخی رهبر معظم انقلاب اسلامی خطاب به رؤساي قواي سه گانه در خصوص
مبارزه همه جانبه و سازمان يافته با مفاسد مالي و اقتصادي است. این فرمان آنقدر جامع و قاطع است که می توان آن را
به مثابه مانیفست مبارزه با مفاسد اقتصادی و
خاکریزی هشت ضلعی در جنگ بی امان با مفسدین دانست. فرمان
هشت ماده ای گرچه یک دهه قبل صادر شده است، اما تاریخ سفید و به روز دارد و این
یعنی عدم مطلوب بودن عملکرد قوا در امر مبارزه با مفاسد اقتصادی. این مطلب در: اصل شورا به عنوان شيوه اي قابل اجرا
در مديريت سياسي جامعه اسلامي پذيرفته شده و بر آن تاكيد شده است. در اهميت شورا
در اسلام همين بس، كه سوره اي در قرآن با 54 آيه به نام (شوري) نامگذاري شده است . قرآن شورا را به دو صورت معرفي مي كند . يكبار، با تبيين
خصايص مؤمنان و رهروان راه مكتب، اصل شورا را به عنوان يك خصوصيت جوشيده از ايمان
و جامعه اسلامي معرفي مي كند چنانكه در سوره شوري آيه 38 آمده است" افراد شايسته با ايمان كساني هستند كه اجابت نمودند نداي
پروردگارشان را و امورشان را بين خود به شوري مي گذارند" قرآن مجيد در جاي ديگر شورا را به صورت يك فرمان و دستور
الهي بيان مي كند ، التزام به نظام شورا را بر پيامبر مقرر مي دارد ، بر احترام به
ديدگاهها و نظارت پيروان مكتب تأكيد مي ورزد و آن را يكي از خصيصه هاي رهبري و از رموز
پيروزي مي شمارد. در همين زمينه آيه 159 سوره آل عمران تصريح مي دارد:" پس به سبب رحمتي از خدا با آنان نرمي نمودي و اگر تندخوي و
سخت دل بودي البته از دورت پراكنده مي شوند ، پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش
بخواه و در امور با آنان مشورت كن ، پس چون تصميم گرفتي بايد بر خدا توكل كني زيرا
خدا ، توكل كنندگان را دوست مي دارد " بحث شورا در قرآن و اسلام جزو ذات دين
مبين اسلام مي باشد كه هم قرآن و هم اسلام سرسختانه با استبداد مقابله مي كنند. به
همين لحاظ افراد نسبت به يكديگر برتري ندارند . از سوي ديگر شورا در چهارچوب نظريه
حاكميت مردم مي گنجد كه در آن هر يك از افراد مردم مساويند و بدون سلطه يكي بر
ديگري ، در تعيين سرنوشت خويش حسب السهم نقش تعيين كننده دارند . در سيره و سنت پيامبر بزرگ و عظيم الشان اسلام نيز شاهد
اجراي اصل مشاوره در امور مختلف به خصوص در زمان جنگ ها هستيم ، به عنوان مثال در
زمان جنگ احد شوراي تشكيل شده نظامي با اصرار جوانان انصار كه اكثريت را داشتند پيامبر
به راي و نظر آنان احترام گذاردند و در بيرون از شهر مدينه به رويارويي با مشركان پرداختند. علاوه بر پيامبر ساير ائمه معصومين نيز
قول ها و احاديثي در خصوص مشورت و شورا بيان نموده اند . اما لازم به ذكر مي باشد
كه بحث مشورت و شورا در چهارچوب مسايل حكومتي و مسايل دنيوي افراد مي باشد، نه در
اموري كه مربوط و خاص خداوند است. زيرا در هيچ كجا نقل نشده است كه مثلاً پيامبر
در خصوص كيفيت چگونگي نماز،روزه ،حج و ساير امور ديني با مردم مشورت نمايند يا
شورا تشكيل دهند كه محل قبله كجا باشد. شوراهای اسلامی در ایران پس
از انقلاب: تشكيل شوراها به عنوان يكي از برنامه
هاي اصلي انقلاب اسلامي در دوران مبارزه از سوي امام خميني (ره) عنوان شد. چنانچه
در فرماني خطاب به شوراي انقلاب در تاريخ 9/2/1358 فرمودند: "درجهت استقرار
حكومت مردمي در ايران و حاكميت مردم بر سرنوشت خويش كه از ضرورتهاي نظام جمهوري اسلامي
است، لازم مي دانم بي درنگ به تهيه آيين نامه اجرايي شوراها برا ي اداره امورمحل
شهر و روستا در سراسر ايران اقدام و پس از تصويب به دولت ابلاغ نماييد تا دولت
بلافاصله به مرحله اجرا در آورد" و طي بياناتي در تاريخ 7/2/1358 فرمودند: "شوراها بايد در همه جا باشد و هر جايي
خودش منطقه خود را اداره كند" اين موضوع به يكي از خواست هاي مردم در
طول دوران مبارزه تبديل گرديد.
با پيروزي انقلاب اسلامي و تشكيل اولين مجلس خبرگان براي تدوين
قانون اساسي و با تلاش پيگير و مجدانه حضرت آيت الله طالقاني اصل ششم، هفتم و اصول
يكصدم الي يكصد و ششم قانون اساسي موضوع شوراهاي اسلامي به عنوان يكي از اركان
نظام جمهوري اسلامي ايران مطرح و تصويب شد. هدف از تشكيل اين شوراها شركت دادن
مردم در اداره امور است. از پايين ترين سطح جامعه تا بالاترين سطح آن ( روستا ،
شهر، بخش، شهرستان، استان و كشور ) و در تمام واحدهاي سازماني و واحدهاي كار در(
در موسسات ، كارخانجات ، سازمانهاي دولتي و مراكز آموزشي ) تا مردم به اداره امور
شهر و محلي كه در آن زندگي مي كنند و يا سازماني كه در آن كار مي كنند علاقمند
شوند و نسبت به آن احساس شخصيت و مسئوليت كنند. علاوه بر اين، از اين طريق زمينه
بحث و گفتگو در سطح محلي و ملي، براي همه افراد و همه گروهها فراهم شود و مسائل و
مشكلات اجتماعي به روشني و با بي غرضي و با ديدي انتقادي مطرح و براي آنها راه حل
هاي مناسب و سازنده پيدا شود و بالاخره روابط سالم و مردمي جايگزين روابط شخصي و بروكراسي
پيچيده و استبدادي گردد. بديهي
است در فضاي بسته و نفوذ ناپذير و در پشت درهاي بسته ، بين دستگاه رهبري و مردم
تفاهم بوجود نمي آيد و گردانندگان امور نمي توانند از حدود عقايد و افكار و خواسته
ها و تمايلات افراد آگاهي يابند، در نتيجه مسائل در پشت هاله اي از ابهام ، سوء
تفاهم و ريا و تزوير باقي مي ماند. با توجه به مشكلات كشور از جمله جنگ
تحميلي علي رغم توجه دولت در برهه هاي مختلف امكان اجراي کامل فصل هفتم قانون
اساسی تا سال1377 فراهم نگرديد و مجلس بعد از چند بار انجام اصلاحيه بر قانون
انتخابات شوراها در اول خرداد 1375 قانون تشكيلات وظايف و انتخابات شوراهاي اسلامي
را از تصويب گذراند. در
17 اسفند سال 1377 اولين دوره انتخابات سراسري شوراهاي اسلامي كشور با استقبال
چشمگير مردم در بيش از 40000 حوزه انتخاباتي برگزار گرديد و نهايتاً حدود 200 هزار
نفر از منتخبين مردم جهت اداره امور شهرها و روستاهاي كشور به عنوان عضو شوراي اسلامي
شهر يا روستا برگزيده شدند . شروع
به كار شوراهاي اسلامي از 9 ارديبهشت سال 1378 و همزمان با پيام تاريخي حضرت امام
در خصوص شوراها و با صدور پيام ويژه اي از سوي مقام معظم رهبري آغاز گرديد. جهت درک اهمیت شوراها نگاهی می اندازیم
به بخش هایی از کلام امام روح الله در خصوص شوراهای اسلامی. اهمیت شورا و لزوم تعيين نماینده
اصلح "آن
چيزى كه الآن لازم است بر همه آقايان، بر همه شما جوانان، بزرگان، و بر همه قشرهاى ملت، اين است كه چشمهايشان را باز
كنند با مطالعه، با
دقت، افرادى كه براى
شوراها تعيين مىكنند صفات خاصى را داشته باشند. اول: اينكه مؤمن باشند؛ مؤمن به اين نهضت باشند؛ جمهورى اسلامى را
بخواهند؛ طرفدار مردم
باشند؛ امين باشند؛
اسلامى باشند، و شرقى و غربى نباشند، انحرافات مكتبى نداشته باشند؛ تا اينكه كارهايى كه مىكنند براى نفع ملت، براى
نفع خود شهرستان باشد.
اگر خداى
نخواسته در اين
امر كوتاهى بشود و شياطينى كه دوره مىافتند و مىخواهند افرادى را جا بزنند به مردم، آن افراد منحرف يك
وقتى تعيين بشوند براى
شوراهاى شهر، اين
براى خود شهر خطر دارد؛براى كشور خطر دارد؛ براى اسلام خطر دارد" دکتر الهام در گفت وگویی که با سایت
رجانیوز انجام داده، ادعا نموده که رهبر انقلاب برای جلوگیری از "بیکاری"
برخی چهره های سیاسی، آنان را به عضویت مجمع تشخیص منصوب کرده است! این سخنان واکنش های بسیاری در پی داشته است. فارغ از برخی اظهارنظرهای سیاسی باید به غلط بودن این جملات اذعان نمود. 1- این اظهارات نا به جا قبل از هرچیز، توهین به انتخاب رهبری، جایگاه رفیع مجمع تشخیص و افرادی است که در این
نهاد فعالیت می کنند. نهادی که متشکل از تمام سلایق سیاسی نظام و مظهر خرد جمعی در جامعه اسلامی است. 2- مشورت به رهبری در تعیین سیاست های کلی نظام، بازنگری قانون اساسی و امور
ارجاعی از طرف ایشان، بازوی رهبری در حل معضلات نظام، تشخیص احکام ثانویه
در خصوص اختلاف بین مجلس و شورای نگهبان و همچنین حل اختلاف بین دو رکن قوه
مقننه، تعیین یک نفر از فقهای شورای نگهبان جهت عضویت در شورای رهبری نظام
در صورت عزل، فوت یا کناره گیری رهبر و سایر امور مهم و اساسی کشور، مسائلی نیست که
بتوان آنها را از طریق بیکاره ها و افرا غیر متخصص که فقط مصلحت ایجاب کرده در این نهاد باشند حل نمود. 3- چندی قبل نیز در ویژه نامه نوروزی پنجره خواندم که آقای مهدی محمدی گفته بودند، دستور رهبری در ایجاد هیئت حل اختلاف قوا به معنای ناکارآمدی مجمع تشخیص و آقای هاشمی در حل اختلاف بین قوا بوده و در تحلیلی دیگر سایت رجانیوز نیز در جهت صحیح نشان دادن اظهارات دکتر الهام، چنین ادعایی کرده بود. در حالی که نه در قانون اساسی و نه در آیین نامه مجمع تشخیص، وظیفه ای با عنوان حل اختلاف میان قوا ذکر نشده و ایجاد هیئت حل اختلاف، در جهت اجرای بند 7 اصل110 قانون اساسی است. 4- هر تحلیل گر منصفی وقتی به این اظهارات نگاه می کند، می بیند هیچ نتیجه ای جز التهاب آفرینی و بر هم زدن آرامش کشور ندارد. آن هم در زمانی که بیش از هر موقعیت دیگر، به همدلی و وفاق میان تمام گروه های سیاسی نیازمندیم. اخبار مرتبط:
"ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین
ارزشهای اسلامی هستند، به خوبی دریافته اند که مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست، - «هر فردی از افراد ملت حق دارد که
مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد
کند و او باید جواب قانع کننده بدهد و در غیر این صورت، اگر برخلاف وظایف
اسلامی خود عمل کرده باشد ـ خود به خود ـ از مقام زمامداری معزول است» - «اگر من یک پایم را کنار گذاشتم، کج
گذاشتم، ملت موظف است که بگویند پایت را کج گذاشتی، خودت را حفظ کن. مسئله،
مسئلۀ مهم است. همۀ ملت موظفند به اینکه نظارت داشته باشند» - «امروز
نمیگویند زید این کار را کرده؛ میگویند جمهوری اسلامی این است. منعکس
میکنند، این جمهوری اسلامی. وظیفه سنگین. مسئولیت سنگین و همه تان مسئول
خواهید بود. اگر یکیتان یک کاری بکند، دیگری ساکت باشد، او هم مسئول است.
اگر یکی خلاف کرده، همه باید بروید دنبالش که آقا چرا؟ لازم نیست که کُتک
کاری بکنید، مؤاخذه کنید. اگر یک نفر خلاف کرد، بیست نفر از شماها رفت گفت
نکن، این کار صحیح نیست، تحت تأثیر واقع میشود. اگر یک معمّم، یک صورت
معمّم، یک کار خلاف کرد، از اطراف، معمّمین هجوم به آن آوردند که چرا این
کار را میکنی؟ نمیکند دیگر. اگر من یک خلافی کردم همهتان هجوم آورید که
چرا این کار را میکنی؟ من سر جایم مینشینم. همهتان مسئولید، همهمان مسئولیم…. امروز مسئولیت، بزرگ است برای ما، ما نصف راه هستیم و من خوف این
را دارم که قضیۀ ما قضیۀ هیتلر بشود.» - «برخلاف اسلام که باشد، هر فردی
میخواهد باشد، یک روحانی عالیمقام باشد، یک آدمی باشد که مثلاً رأس
باشد، یک سرکرده باشد، وقتی دیدند برخلاف مسیر دارد عمل میکند، هر یک از
افراد موظفند که به او بگویند که این خلاف است، جلویش را بگیریم. همۀ ما
الآن موظفیم به اینکه اعمالی که خودمان میکنیم یک اعمالی نباشد که چهرۀ انقلاب ما را مُشوَّه کند»
- «یک وقت کسی به کار
رئیس حکومت ایراد میگیرد که مثلاً آقا! فلان کار
کردی، به این دلیل غلط بوده است ، واضح
است که این آدم باید بیاید حرف خودش را
بزند.» (شهید مطهری-پیرامون انقلاب اسلامی ، ص ۷۷) - «معتقد بوده و هستم
که هر مقام غیرمعصومی که در وضع
غیرقابل انتقاد قرار گیرد، هم برای خودش خطر است ،
هم برای اسلام» (شهید مطهری - پاسخ به نقدهایی بر کتاب مسئله
حجاب، ص۷۱)
- در زمان امام(ره) ما مىدیدیم که ایشان
مطلبى را مىفرمودند، اما در مجلس همه به آن رأى نمىدادند؛ نمىشود
گفت اینها ضد ولایت فقیهاند…این حرفها مربوط به امروز نیستند..، همان
زمان مىزدند؛ ما در جریان بودیم و افرادش را مىشناختیم؛ الان هم یقیناً
آثار و نوارها و حرفهایشان هست. غرض، رمى به «ضدیت با ولایت فقیه» چیز
آسانى نیست که ما تا اندک چیزى از کسى دیدیم، فوراً این مُهر را به پیشانى
او بزنیم؛ ضدیت با ولایت فقیه، شواهد و ضوابطى دارد.(حضرت آقا - بیانات در دیدار با اعضاى هیأت مرکزى نظارت بر انتخابات- ۴اسفند ۱۳۷۰) - «توصیه من به فضای دانشجویی و محیط
دانشجویی همین است یعنی خواستن، مطالبه کردن و داعیه داشتن؛ هم در زمینه
مسائل سیاسی و اجتماعی و هم مسائل خاص دانشگاهی… من بارها گفتهام از آن
روزی باید ترسید که جوان، دانشجوی ما در دانشگاه، انگیزه طرح مسأله، طرح
سؤال و طرح درخواست نداشته باشد» (حضرت آقا - در جمع تشکلهای دانشجویی و دانشجویان نخبه- ۱۷مهر ۱۳۸۶) - این برادر عزیزمان
میگوید «ضد ولایت فقیه» را معرفى کنید. خوب، «ضد» معلوم است معنایش چیست؛
ضدیت، یعنى پنجه در افکندن، دشمنى کردن؛ نه معتقد نبودن. اگر بنده به شما
معتقد نباشم، ضد شما نیستم؛ ممکن است کسى معتقد به کسى نیست اعتراض به
سیاستهاى اصل ۴۴، ضدیت با ولایت فقیه نیست؛ اعتراض به نظرات خاص رهبرى،
ضدیت با رهبرى نیست. دشمنى، نباید کرد. (در جمع تشکلهای دانشجویی و دانشجویان نخبه- ۱۷مهر ۱۳۸۶) - طرف امر به معروف و نهی از منکر فقط
طبقه عامه مردم نیستند، حتی اگر در سطوح بالا هم هستند شما باید به او امر
کنید، نه اینکه از او خواهش کنید، باید بگویید: آقا! نکن، این کار یا این
حرف درست نیست… طرف هرکسی هست- بنده که طلبه حقیری هستم- از بنده مهمتر هم
باشد. (در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام- ۱۹تیر ۱۳۷۹) مطلب مرتبط: حاج سعید قاسمی -موضوع امام و رفاه طلبی شعر زیبای برادرم مهندس سلمان کدیور - ای دارها! پ.ن 1) سایه سنگین ادبیات لنینی: بعد از انقلاب اکتبر در روسیه، لنین و کمونیست ها به هر دلیل به شدت دنبال تک صدایی کردن جامعه بودند. به همین خاطر افرادی را که در اصول مارکسیست و کمونیست با آنها هم صدا بودند، ولی اختلاف سلایقی داشتند، از دایره انقلاب حذف شدند و به نام وحدت مورد ترور فیزیکی یا شخصیتی واقع شدند. به عنوان مثال کارل کائوتسکی که از پیشروان مارکسیست بود، به دلیل اختلاف با لنین طرد شد و لنین مقاله ای با عنوان کائوتسکی مرتد نوشت. همچنین رزالوکزامبورگ و برنشتاین و سایرین را نیز با برچسب تجدیدنظر طلب، مخالف مارکس معرفی کردند، با اینکه این افراد از پیروان مارکسیست بودند و ده ها کتاب در این زمینه داشتند. تک صدایی و ایجاد فضای حذف بعد از انقلاب روسیه شکاف های کوچک را به دره هایی عمیق تبدیل کرد، تا در نهایت و در کنار سایر علل و ضعف های کمونیست باعث فروپاشی شوروی شد. گرچه قبلا اشاره ای کرده ام، اما پس از همان اشاره بدجور سایه چماق و زبان لنینی را بر سر خود احساس می کنم. باز خیرخواهانه به دوستان خود تذکر می دهم، که مواظب آسیب های این ادبیات باشید، آخر عاقبت خوبی ندارد. حال از ما گفتن بود و از شما نشنیدن. 2) در خصوص گرانی گرچه مشکل تمام کشور است، اما عجیب در فارس بی ضابطه شده. در فاصله ی چندکیلومتری در دو محله ی شیراز یک جنس 500تومان تفاوت قیمت دارد. این یعنی عدم نظارت. 3) چون می دانم عده ای از همین حالا شروع می کنند که آقا بدبینی و سیاه نمایی نکنید. باید عرض کنم که اگر از واقعیت های اقتصادی و اجتماعی فرار کنید و درد مردم را سانسور کنید، دیری نخواهد پایید که مردم از ما و حرف هایمان گریزان می شوند. آنوقت نه امر به معروف جواب می دهد، نه تذکرات دینی و نه کار فرهنگی. پس به جای گیر دادن به اینگونه مواضع بیایید فکری به حال این اوضاع آشفته کنیم. 4) بنا به تذکر عزیزی، مورد جلسات ولایت فقیه را باید بیشتر توضیح دهم. شاید اینگونه استنباط شود که حقیر با برگزاری جلسات تدریس ولایت فقیه مخالفم. خیر اینگونه نیست. حقیر اعتقاد دارم که اکثریت مردم اصل ولایت را پذیرفته و به آن پایبند هستند. مصداقش حضرت سیدعلی (روحی فدا) را دوست دارند و گوش به فرمان ایشان هستند. اما در این شرایط باید فکری به حال مشکلات مردم کرد. نیاز اکنون در این خصوص بیشتر است. کما اینکه این جلسات برگزار شد و استقبال هم نشد و پس از مدتی تعطیل شد و نشان داد آن نوع برگزاری اثر خاصی ندارد. ضمنا نظر نوع خاصی از جلسات است، نه همه ی آنها. زمانی که حجم وسیعی از درخواست ها برای
احداث مجتمع های تجاری به شورای دوم و سوم شهر شیراز آمد و بدون کار کارشناسی و در
نظر گرفتن آسیب های پیش رو مجوز ها یکی پس از دیگری صادر شد. کمتر کسی فکر می کرد
که امروز این مجتمع ها به جدی ترین چالش فرهنگی، اقتصادی، امنیتی شهر تبدیل شود.
گرچه در همان زمان عده ای مخالف رشد قارچ گونه اینگونه مجتمع ها بودند. اما
متاسفانه به تندروی و فراری دادن سرمایه گذار متهم شدند. اتهامی که نه تنها واقعیت
نداشت بلکه یک اجحاف بزرگ در حق کسانی بود که شیراز را برای همه ی شیرازی ها و
شیراز را یک شهر بالنده در تمام عرصه ها می خواستند. امروز و با افتتاح فاز تجاری مجتمع خلیج
فارس، بسیاری از نگاه ها معطوف به این پروژه شده است. حال آنکه اوضاع بسیار وخیم
تر از آن است که گمان می کنیم. عقیده نگارنده بر آن است که با توجه به دور جدید
صدور مجوز و ساخت مجتمع های تجاری، باید نگاهی وسیع تر و جامع تر به مباحث اینگونه
مسائل و نوع نگاه مسئولین به توسعه ی شیراز داشت. در چند روز گذشته و پس از افتتاح مجتمع
خلیج فارس و توهین به ساحت مقدس ام ابیها،بانو فاطمه ی زهرا(س) مطالب بسیاری مطرح
شده، اما در این مطلب به برخی معضلات دیگر و همچنین چند راه کار اشاره خواهیم کرد. 1)مجتمع های تجاری و توسعه ی لیبرال آمارهای رشد مجتمع های تجاری نشان دهنده
علاقه سرمایه گذاران به سود بسیار در مدت کوتاه از طریق ساخت اینگونه بناها می
باشد. از طرفی مسئولینی که توسعه ی شهر را در ساخت برج های تجاری می دانند
خود مشوق سرمایه گذاران برای ساخت اینگونه پروژه ها هستند. آنگونه که استاندار فارس و شهردار محترم
شیراز عنوان نموده اند، آماده اند تا از سایر سرمایه گذارها در این بخش حمایت
کنند، مدل توسعه ی مد نظر مسئولین محترم، چیزی شبیه مناطق آزاد در دوبی، کیش و
شهرهای دیگر این چنینی است. در چشم اندازی که مسئولین فعلی در دولت و
شهرداری و شورای شهر ترسیم کرده اند، ظاهرا قرار است، شیراز در سال 1400 چیزی
شبیه شهرهای مرفه نشین ، گران و سرمایه سالار با فرهنگی متانسب با اینگونه شهرها باشد.
آنچه در عمل مشاهده می شود چیزی غیر از این نمی تواند باشد. اما سوال ما این است
که این مدل چه توجیه علمی دارد و ما با این سیاست توسعه ی شهری قرار است به کجا
برسیم؟ آخرین اتفاقی که در جهت ورورد شیراز به
دنیای توسعه یافته و رسیدن به توسعه ی شهرهایی مانند دوبی صورت گرفته، احداث مجتمع
خلیج فارس بوده. مجتمع خلیج فارس در محور شمال غرب شیراز
در ابتدای جاده صدرا و مقابل شهرک گلستان با حجم سرمایه گذاری 550 میلیارد تومان
احداث شده است. سهم سرمایه گذاری شرکت مجموعه های تجاری
ستاره با مدیر عاملی به نام حسینی قشمی در این مجتمع 51 درصد و سهم سرمایه گذاری
شرکت رویال سیتی بیلدینگ کشور امارات 49 درصد می باشد. بخش تجاری آن 2500 واحد
تجاری و 17 هزار متر مربع هایپراستار(کارفور) است. این مجتمع از نظر حجم واحدهای
تجاری اولین مجتمع تجاری دنیا به شمار می رود. افرادی که چنین پروژه هائی را به زعم خود
باعث خروج شیراز از عقب ماندگی و پیوستن به دنیای توسعه یافته می دانند، باید
امروز توضیح دهند که آیا شهرهای به مراتب بزرگتر از شیراز و با جمعیت هایی حتی 15
برابر در دنیا چرا حاضر نشده اند بزرگترین مجتمع تجاری دنیا را احداث کنند؟ اما شیراز
ما با جمعیت یک میلیون و سیصدهزار نفری چنین کاری را انجام داده است. در
تهران نیز به گروه مجتمع خلیج فارس، مجوزی بیش از 500 واحد تجاری داده نشد (مجتمع
تهران مال)، اما در شیرازی که جمعیتش کمتر از یک پنجم جمعیت تهران است، مجتمع
ساخته شده پنج برابر (2500 واحد) است! آیا به راستی توسعه ی شهر تنها از مسیر
ساخت اینگونه مجتمع ها می گذرد؟ اگر اینگونه است چرا شهر اصفهان که به مراتب از
شیراز بزرگتر،پرجمعیت تر و پیشرفته تر است، از اینگونه اقدامات پرهیز می کند، اما
در شیراز روز به روز آمار رشد مجتمع های تجاری بیشتر شده و قرار هم نیست متوقف
شود. اگر واقعا قرار است ما با اینگونه مجتمع
ها معضل بیکاری، عقب ماندگی، رفاه و نشاط عمومی و صنعت گردشگری را حل کنیم، چرا تا
به حال و با ساخت بیش از 30 مجتمع تجاری و حدود 20 مجتمع در دست احداث این مشکلات
حل نشده، بلکه بیشتر هم شده است. حال اگر این معضلات را به ناهنجاری
های فرهنگی اضافه کنید، تفاوت آن را با مدل توسعه و پیشرفت ایرانی اسلامی،
بیشتر درک خواهید کرد. این مدل شاید ظاهرا ما را به کعبه ی آمال برخی مسئولین یعنی
شهرهایی مانند دوبی برساند، اما مطمئنا به سومین حرم اهل بیت نخواهیم رسید. 2) معضل ترافیک شهری در یک مطالعه ی موردی که در شهر مشهد در
سال 85 صورت گرفت، تبعات صدور مجوز 3500 واحدتجاری در هسته ی مرکزی شهر ارزیابی
گردید. براساس نتایج حاصل از خروجی نرم افزارهای پیشرفته خسارت اقتصادی ناشی از
صدور 3500 واحد تجاری در هسته ی مرکزی شهر مشهد(به استثنا خسارات ناشی از آلاینده
ها که ارزیابی نشده) بر اساس برآورد اولیه سالیانه 20 میلیارد تومان بود. چنانچه
این خسارت را تنها در یک بازه زمانی سی ساله ارزیابی کنیم، رقم خسارت بیش از 600
میلیارد تومان خواهد بود. (چون واحدهای تجاری مجوز دار هیچ گاه تعطیل نخواهند شد،
پس باید تا مدت نامشخصی این بازه زمانی را افزایش داد) در همان سال اعلام شد، شهرداری شیراز از
ابتدای تاسیس یعنی حدود یک قرن گذشته، تا سال 1380 در هسته مرکزی شهر بالغ بر
16685 فقره مجوز تجاری صادر نموده است. این در حالی است که تنها ظرف سه سال(1382
تا 1385) شهرداری شیراز در همین ناحیه برای بالغ بر 5000 واحد تجاری مجوز صادر
نموده. قیاس میان آمار و ارقام ذکر شده خود نشان دهنده آن است که تا چه میزان روش
های مدیریتی کنترل ترافیک را نادیده گرفته ایم. حال باید به این ارقام حدود
چندهزار واحد تجاری مجوز داده شده بین سال های 85تا 91 را نیز اضافه کنیم تا عمق
فاجعه را راحت تر درک کنیم. استدلال شهرداری محترم آن است که از ره
آورد درآمد ناشی از احداث چنین مجتمع هایی می توان به فعالیت های دیگر پرداخت و با
ساخت تقاطع و پل و ... مشکلات ترافیکی را حل نمود. در حالی که با توجه به خسارات
های فوق، دچار زیان هایی به مراتب بیش تر از درآمد حاصله خواهیم شد. ثانیا بسیار
بیش از درآمد حاصله را باید صرف از بین بردن تبعات ترافیکی ساخت اینگونه بناها
کنند. اینگونه مجوزات معمولا خیابان ها و میادین اطراف خود، تا فاصله های دور را
از نقطه نظر ترافیکی تحت تاثیر قرار خواهند داد. 3) ایجاد طبقه ی جدید قیمت
بالای مغازه و اجاره ی سنگین در برخی مجتمع های تجاری، فروشندگان را مجبور می سازد
که هزینه ی اجاره و خرید مغازه را از خریداران بگیرند، که در این صورت خریداران،
جز یک طبقه خاص نمی توانند باشند. اینگونه است که پس از مدت زمانی تمام این
مجتمع ها به پاتوق یک اقلیت ثروتمند تبدیل می شود و سایر مردم نیز باید نظاره گر
مانور تجمل چند درصد مردم باشند. نوع کالاهای عرضه شده در بسیاری از این مجتمع های
تجاری مخصوص یک طبقه خاص اقتصادی اجتماعی از مردم است. به راستی چه کسانی قادرند
کالاهای گران قیمت و لوکس و همچنین غذاهای اشرافی برخی مجتمع های تجاری را مصرف
کنند؟ درست است که برخی از این مجتمع ها
اینگونه نیستند، اما نیم نگاهی به مجتمع های بالا شهر شیراز به خوبی نمایانگر این
واقعیت است. در این مدل توسعه هیچ جایی برای اکثریت و اقشار متوسط جامعه دیده نشده
و هرچه هست مبتنی بر قدرت سرمایه،ثروت،مصرف و تجمل است. مسئولین امروز شیراز و فارس، سیاست
"بازار و مناطق آزاد" را در پیش گرفته اند. تغییر ذائقه ی مردم به سمت
مصرف گرایی و اشرافی گری و مدل زندگی غربی، نمونه ی دیگری از نتایج اینگونه
رویکردهاست. در کشوری که مردم سگ را نجس می شمارند آشکارا غذای سگ و گربه می
فروشند، چون عده ای علاقه دارند و خرید می کنند. با این منطق لابد چند مدت
دیگر مشروب و الکل هم باید بفروشند، چون عده ای می نوشند و مدتی دیگر هم حجاب را
بردارند، چون عده ای دوست ندارند با حجاب باشند. و سوال اینجاست که آیا دولت و
نهادهای حکومتی در جمهوری اسلامی تنها وظیفه ی تامین معاش و تفریح و لذت مردم را
بر عهده دارند، یا وسیله ی آخرت جویی و زمینه ی رشد و کمال معنوی را نیز باید
فراهم کنند؟ از طرفی دیگر ما شاهد حضور قشر دیگری از
مردم در بازارهای بی رونق قدیمی هستیم. بازارهاي سنتي و تاريخي ايران طي سالهاي
متمادي همراه با حفظ بار سنتي و فرهنگ بومي هر منطقه، مهمترين محور ارتباطي فضاي
شهري به شمار ميرفتهاند. اين بازارها نه فقط محلي براي ديدارها، مذاكرات و انجام
معاملات اقتصادي بودند، بلكه مكاني براي صلح و نزاع يا آشتيها و پيمانها به حساب
ميآمدند و در زندگي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و ديني مردم نقش موثري داشتند. بازارهای قدیمی به عنوان نمونه ای از
مجتمع های تجاری ایرانی اسلامی، نقش بسیار حیاتی در تحولات تاریخ معاصر ایران
داشته است. این بازارها دارای ساختاری اجتماعی با ترکیبی از همه مردم بود، اما
امروز بافت قدیمی و بازارهای تاریخی شیراز، به شدت تحت تاثیر فضاهای تجاری
قرار گرفته است. با افزایش مجتمع های تجاری در نقاط مختلف شهر بازارهای قدیمی که
اغلب محل فروش تولیدات داخلی و تولیدکنندگان خرد و صنایع دستی بومی محلی بود،
کارکرد خود را از دست داده اند و شیراز به سرعت از یک شهر فرهنگی، مذهبی با جاذبه
های گردشگری بسیار، به یک شهر تجاری با ذائقه های اشرافی تبدیل می شود. اين روزها برخي بازارهاي سنتي و تاريخي
بيرونقتر از گذشتهاند و قشر خاصي از مردم هستند كه به دليل پايين بودن قيمت
برخي اجناس، مايحتاجشان را از بازار تامين ميكنند. اما آنچه مسلم است در شیراز
كنوني پاساژهاي لوكس و شيك با دكوراسيونهاي مغازههاي گوناگون، توجه همه را به
خود جلب و آنها را جادو ميكنند. همچنین نگاهی به کارکرد فرهنگی این
بازارها در ایام محرم و مناسبات مذهبی و سنتی، نشان دهنده ی نقش تاثیرگزار آن ها
در اشاعه فرهنگی ایرانی اسلامی است .در مقابل مجتمع های تجاری امروزه به محل ترویج
فرق ضاله، شیطان پرستی و مدهای مبتذل روز و توپخانه ی استکبار در جهت تهاجم فرهنگی
تبدیل شده است. از همین رو در مدل توسعه ی لیبرالی یا
بازار آزاد مدنظر مسئولین محترم در شیراز سال 1400 دو دسته مردم وجود دارند. یک
دسته اقلیت مرفهین و اغنیا که می توان آنان را در مجتمع های لوکس و گران بالای شهر
مشاهده نمود و دیگری اکثریت قشر ضعیف و متوسط جامعه که در بازارهای قدیمی و ارزان
قیمت تردد می کنند و این یعنی ایجاد یک "طبقه ی جدید" که پس از مدتی شما
محکوم به برآوردن نیازها و خواسته های آنان خواهید بود. 4) چه
باید کرد؟ در نهایت امروز دو سناریو پیش روی
دلسوزان، متدینین، مسئولین و متولیان امر قرار دارد. الف) در مقابل وضع موجود باید تسلیم شویم
و واقعیت موجود را بپذیریم. وضعیت نابه سامان فرهنگی اجتماعی را به عنوان یک معضل
تحمیلی پذیرفته و به هشدارها و سخنرانی ها اکتفا کنیم. بی شک این سناریو که تا به
حال تقریبا همینگونه بوده، بدترین و غیر منطقی ترین نگاهی است که می تواند وجود
داشته باشد و متاسفانه به شکلی وجود دارد. ب) سناریو دوم مبتنی بر سوال چه باید کرد
است؟ در این خصوص دو سطح را باید در نظر گرفت.
اول اینکه ما واقعیت موجود را با حفظ اعتراضات خود نسبت به اقدامات نسنجیده گذشته
بپذیریم و نسبت به اصلاح و کم کردن تبعات وضع موجود نیز اقدام کنیم. بی شک این
اتفاق نخواهد افتاد مگر با همدلی و عزم راسخ مسئولین استانی. اولین اقدام می تواند تشکیل
کارگروهی ویژه و فوری زیر نظر شخص نماینده محترم ولی فقیه و متشکل از نمایندگان
مجلس ، شورای شهر، شهرداری، حوزه های علمیه، اساتید دانشگاه ها، نیروی انتظامی٬
دادگستری٬ اداره اماک ٬ ستاد امر به معروف و نهی از منکر٬سازمان تبلیغات اسلامی و
...باشد. سپس با فراخوان و جمع آوری طرح ها و ایده
ها و همچنین برقراری نظارت قوی و اتمام حجت با مدیران مجتمع های تجاری در یک اقدام
منطقی اما جهاد گونه نسبت به اصلاح وضع نامطلوب موجود اقدام شود. در این مسیر باید از نگاه شعاری،مقطعی و
احساسی پرهیز شود. همه چیز باید ظابطه مند و در قالب مصوبه ی شورای محترم شهر و
ضمانت اجرای قوی باشد. مرحله دوم از راه کار پیش رو تدوین مدل
توسعه ی شهر شیراز با محوریت شیراز سومین حرم اهل بیت" است. این مدل که مبتنی
بر نقشه ی جامع توسعه ی شهر شیراز است، باید با همکاری کلیه مسئولین و نخبگان و
گروه های فکری، فرهنگی توسط یک گروه متخصص تدوین شود، تا نقشه ی راهی باشد برای
تمامی اقدامات و برنامه ریزی های آینده. واقعیت این است، تازمانی که مدل مدون بر
اساس معیارهای علمی و اسلامی بر روی میز نداشته باشیم، همیشه موضع ما منفعلانه و
اعتراض آمیز خواهد بود. در نتیجه معترضین و دلسوزان متهم به تندروی و تحلیل های
احساسی می شوند و کسانی که شیراز را به منجلاب توسعه ی لیبرال می کشانند، پیروز
این میدان خواهند بود و اعتراضات نیز بعد از گذشت مدت زمانی دوباره خاموش می شود و
باز "همان آش و همان کاسه". این مطلب در: مطلب مرتبط:
این روزها و پس از افتتاح فاز تجاری
مجتمع خلیج فارس،بحث مجتمع های تجار ی بسیار در گرفته. قبل از حقیر برادر بزرگترم جناب آقای
رئیسی در اینجا
برخی مطالب را گفته اند که توصیه می کنم حتما مطالعه بفرمایید. 1 - حمایت از تولید و سرمایه ایرانی: در سال حمایت از کار و سرمایه ایرانی
لازم است بدانیم، استان فارس و کلان شهر شیراز، از نظر صنایع مادر و کارخانجات
صنعتی و تولیدی و همچنین اشتغال پایدار، به اندازه ظرفیت ها ی خود رشد نیافته. این
را هم آمارها نشان میدهند و هم مسئولین و نمایندگان استان بارها اعلام کرده اند و
به جهت پرهیز از طولانی شدن مطلب به همین مقدار کفایت می کنم. اشتغال پایدار در گرو تولید و حمایت از
سرمایه گذاران بخش تولید، صنعت و همچنین اتمام طرح های نیمه تمام است. شکی نیست که
اشتغال در مغازه و مجتمع های تجاری شکننده و ناپایدار است. نیم نگاهی به
قراردادهای کارگران و کارکنان به وضوح این امر را نشان می دهد. اگر قرار باشد استان به رشد و توسعه ی
پایدار اقتصادی برسد راه آن چیست؟ اگر قائل باشیم که دولت و نمایندگان با مجموعه
قوانین و سیاست های اقتصادی، سرمایه ها را هدایت می کنند، آیا هدایت و حمایت از
سرمایه ها به سمت برج سازی و ساخت مجتمع های تجاری در راستای حمایت از سرمایه
ایرانی و رشد پایدار و اشتغال مستمر است؟ تمام حرف ما در این بخش همین است، که چرا
سرمایه گذارها اینقدر به برج سازی و ساخت مجتمع های غول آسا علاقه دارند؟ غیر از
این است که سود میلیاردی این مجتمع ها را دوست دارند؟ آن ها به سود خود فکر می کنند،
اما آیا ما نیز به خروج ارز از کشور و تبعات زیان بار اینگونه طرح ها و ضربه ای که
به تولید داخلی می زند می اندیشیم؟ ما هیچ گاه مخالف سرمایه گذاری نبوده و
نیستیم، اما مخالف سیاست هدایتی مسئولین و نمایندگان سابق و حال هستیم و
معتقدیم تا زمانیکه استان و کشور نیازمند رشد پایدار اقتصادی است، خیانت است اگر
به سمت رشد مصرف و ایجاد بازار بزرگ برای فروش کالاهای خارجی و چینی برویم. آن
زمان که هنوز صنعت و تولید کنندگان ما به حد رقابت با اجناس خارجی نرسیده اند
بدترین تصمیم همین است که فرش قرمز برای کالاهای خارجی پهن کنیم. عده ای می گویند قرار است فقط کالای
داخلی در این مجتمع ها به فروش برسد. این حرف نه شدنی است و نه باورکردنی. وقتی
هنوز فرهنگ مصرف کالای داخلی و همچنین کیفیت آن به اندازه ای نرسیده یا اگر رسیده،
گران تر از مشابه خارجی است، چگونه می توان این هدف را محقق کرد؟ کافی است در یک
فرصت سری به فروشگاه های این مجتمع ها بزنید تا واقعیت را از نزدیک ببینید. حقیر معتقدم، آمارهای کاهش نرخ اشتغال که
امروز در خصوص این پروژه ها مطرح می شود چیزی جز سرپوش نهادن بر سیاست های غلط
گذشته و توجیهی برای اجرای سایر طرح ها در آینده نیست. ما راه را گم کرده ایم و به دنبال بی
راهه می گردیم. بهترین مدل رشد متوازن، توجه به نقاط
محروم و حمایت از صنعت و تولید داخلی است. اگر واقعا به دنبال اشتغال هستیم باید
تلاش کنیم در مدت پایانی عمر دولت بر روی طرح های ناتمام متمرکز شویم نه با
اینگونه آمارها باعث فریب افکار عمومی شویم. در پایان این مطلب برادر رئیسی نیز به
روشن تر شدن بحث کمک می کند: حضور نمایندگان بخش اشتغال استان در این
مراسم افتتاح مجتمع خلیج فارس و سخنان آنان نیز در نوع خود جالب توجه است؛ آنجا که
فرمودند: "فاز اول این پروژه، 3 دهم درصد ضریب بیکاری استان را کاهش می دهد" جناب آقای اشتغال سومین حرم اهل بیت(ع)! انتظار این بود که می فرمودید مطابق نُرم
های جهانی در برابر هر واحد تجاری فروش کالای خارجی، چه ضریبی از اشتغال داخلی از
بین میرود. آن گاه ضریب فوق را در 2500 ضرب نموده و سپس در صورتی که شجاعت کافی
داشته باشید طی مصاحبه ای رسما اعلام نمائید که پروژه خلیج فارس در برابر اشتغال
هزار نفر (در فاز اول) چند
کارخانه داخلی را تعطیل یا به ورشکستگی کشانده و چه تعداد از کارآفرینان و صنعت
گران کشور که (اتفاقا مخاطبین اصلی دعوت مقام معظم رهبری در حمایت از سرمایه
ایرانی هستند و انصافا بی ادعا در حال کسب و کار و افزایش تولید کشورند) را راهی
زندان نموده است؟ لطفا در بررسی هایتان سری هم به هند بزنید و بیکاری و اعتراضات
سیاسی - اجتماعی ناشی از حضور "کارفور"
در آن کشور را نیز ملاحظه بفرمائید. ما مطمئنیم پس از بررسی های لازم، شما عزیزان
شهامت گفتن این نتایج را دارید. پس بی صبرانه منتظریم... 2- سیاست های کلی نظام، قانون اساسی و
سند چشم انداز: جمهوری اسلامی ایران طبق قانون اساسی
باید لوازم رشد و کمال مردم را مهیا کند. بی شک ما در خلا بحث نمی کنیم. واقعیت آن
است که ایران یک کشور لائیک و سکولار نیست. مردم ما پذیرفته اند که دین در جای جای
تصمیم دولتمردان و قانون گذارجریان داشته باشد. اصل
3 قانون اساسی، با تاکید بر این مهم در باب وظایف دولت جمهوری اسلامی در بند
1 می گوید: "ایجاد محیط مساعد برای رشد فضائل اخلاقی بر اساس ایمان و
تقوی و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی." هنجارشکنی ها ی موجود و محیط ضدفرهنگی و
فسادزای اینگونه مجتمع ها نه تنها مخالف خواست اکثریت مردم، بلکه مخالف قانون
اساسی و چشم انداز بیست ساله ی کشور است. طبق اصل 110 قانون اساسی تعیین سیاست های
کلی نظام پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام بر عهده ی رهبری است. سند چشم
انداز، بارزترین نمونه ی تدوین سیاست های کلی نظام جمهوری اسلامی و تصمیم نخبگان و
متخصصین و رهبری است، که در این طرح و طرح های مشابه بر خلاف آن عمل شده است. نگاهی به سند چشم انداز برای روشن شدن
بحث لازم است. "چشم
انداز جمهوري اسلامي ايران در افق 1404 هجري شمسي با اتكال به قدرت لايزال الهي و
در پرتو ايمان و عزم ملي و كوشش برنامه ريزي شده و مدبرانه جمعي و در مسير تحقق
آرمانها و اصول قانون اساسي، در چشم انداز بيست ساله: ايران كشوري است توسعه يافته با جايگاه
اول اقتصادي، علمي و فناوري در سطح منطقه، با هويت اسلامي و انقلابي، الهام بخش
در جهان اسلام و با تعامل سازنده و موثر در روابط بينالملل. جامعه ايراني در افق اين چشم انداز چنين
ويژگيهايي خواهد داشت: توسعه يافته، متناسب
با مقتضيات فرهنگي، جغرافيايي و تاريخي خود، و متكي بر اصول اخلاقي و ارزشهاي
اسلامي، ملي و انقلابي، با تاكيد بر مردم سالاري ديني، عدالت اجتماعي،
آزاديهاي مشروع، حفظ كرامت و حقوق انسانها، و بهره مند از امنيت اجتماعي و قضايي. برخوردار از دانش پيشرفته، توانا در توليد علم
و فناوري، متكي بر سهم برتر منابع انساني و سرمايه اجتماعي در توليد ملي. امن، مستقل و مقتدر با سازمان دفاعي مبتني بر
بازدارندگي همه جانبه و پيوستگي مردم و حكومت. برخوردار
از سلامت، رفاه، امنيت غذايي، تامين اجتماعي، فرصتهاي برابر، توزيع مناسب درآمد،
نهاد مستحكم خانواده، به دور از فقر، فساد، تبعيض و بهره مند از محيط زيست مطلوب. فعال، مسووليت پذير، ايثارگر، مومن، رضايت
مند، برخوردار از وجدان كاري، انضباط، روحيه تعاون و سازگاري اجتماعي، متعهد به
انقلاب و نظام اسلامي و شكوفايي ايران و مفتخر به ايراني بودن." سند چشم انداز تنها برای وضع قوانین مجلس
نیست. نقشه راهی است برای تمامی تصمیم گیران و متولیان فرهنگ و اقتصاد و آموزش و
... کشور. شورای کلان شهر شیراز چگونه هر روز مجوز یک پروژه ای را صادر میکند، که
کارکرد آن در تضاد آشکار با این سند ارزشمند است؟ طبق قانون شوراها مصوبه های شورا
نباید مخالف قانون اساسی و سیاست کلی نظام باشد. آیا هویت اسلامی ایرانی با چنین
هنجارشکنی هایی در تضاد نیست؟ آیا می توان جامعه ای پیشرو، مومن،
انقلابی و متعد به تعلیمات اسلام در سطح منطقه و جهان داشت، آنوقت در عمل خلاف آن
و همانند کشورهای غربی و خلیج و ترکیه و ژاپن عمل کرد؟ کسی که نمیداند اگر قرار بود ما دوبی
باشیم، پس انقلاب برای چه بود و تحریم ها و فشارهای بین المللی برای چیست؟ و اگر
قرار بود الگوی توسعه و پیشرفت ما همانند دوبی و عربستان و ترکیه باشد، پس این همه
هشدار رهبری و این همه جلسه برای تدوین الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت چیست؟ ما مخالفی پروژه هایی هستیم که خلاف
سیاست های چشم انداز، قانون اساسی و ماهیت انقلاب اسلامی، طرح توسعه منطبق با
الگوی کشورهای عرب منطقه و ترکیه را می دهند. عزت ما در سیاست خارجی که دیرو نمودی از
آن را در نشست استانبول مشاهده کردیم حاصل تفکرات مبتنی بر اندیشه اسلامی است. در نهایت معتقدم تا زمانی که هنوز گروه
ها و موسسه های فرهنگی مان معطل 1 میلیون تومان پول هستند و شورای فرهنگی در
دولت اکثر طرح ها را لنگ گذاشته، چطور می توان هرروز یک موشک ضدفرهنگی رها کرد و
بعد مصاحبه کرد که چشم انداز اولویت ماست. شتر سواری دولا دولا نمیشود.
یا می خواهیم به برنامه های کلان کشور عمل کنیم، یا مرعوب غرب و سرمایه
گذاران و حامیان آنها باشیم. اینها تناقضات آشکاری است که هر روز ما را به منجلاب
توسعه ی غرب گرا می کشاند. آیا می توان با رشد روزافزون فرهنگ مصرف
گرایی و محیط های هنجارشکن در این گونه پروژه ها به این اهداف دست یافت؟ به نظر ما شیراز سومین حرم اهل بیت
بهترین مدل رسیدن به اصل قانونی ذکر شده و سندچشم انداز در ابعاد فرهنگی و
اجتماعی است. قطعا ما مخالف هر طرحی هستیم که خلاف این امر را دنبال کند. این مدل
هم ایرانی است هم اسلامی و هم منطبق با قانون و سند چشم انداز و خواست مردم و
بالاتر از همه فرمایش رهبری. ما قطعا نمیخواهیم شیراز به دهه ی چهل و پنجاه
و دوبی ایران تبدیل شود. مطالب مرتبط: مواظب مروجین اسلام امریکایی درشیراز
باشیم! حسین قاسمی دست های پشت پرده و ناگفته هایی درخصوص
مجتمع های تجاری شیراز! حسین قاسمی اگر می شناسید و رفته ایدوای به حال
شماواگر نمی شناسید و رفته اید وای به حال ما!
اسماعیل رئیسی پ.ن
عزادار مادر
جان شرمنده ایم، به راستی که شما مظلوم همیشه ی تاریخ هستید. از کوچه های مدینه تا
خیابان های شهر ما شیراز. شاید این روزها بیش از هر زمان دیگر کشور و
طیف های مختلف، نیازمند تحمل و مدارا هستند. برای این مهم نیازمند فهم
عمیق و دیدی وسیع نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جامعه هستیم. کاوش
پیرامون حاکمیت سیاسی و سیره ی اجتماعی حضرت امیر (ع) برای ما که پیرو
مکتب ایشان هستیم، بسیار مهم و حیاتی است و بعد مطابقت آن با رفتارهای
امروز گروه های سیاسی، در برخورد با مخالفین و منتقدین و کسانی که از قدرت
بهره ای نبرده اند. حضرت علی(ع) در یک
مقطع 5 ساله مستقیما متولی حکومت بود و با جریان های اجتماعی سر و کار داشت
و خواسته های آنان و چگونگی برآوردن آن دغدغه ی ایشان بود. بی
شک امام(ع) برای استقرار حاکمیت اسلام و اقتدار سیاسی آن کوشید، اما برای
رسیدن به این هدف هرگز از مسیر عدالت و قوانین اسلام خارج نشد. عدالت
و آزادی در مکتب علی اصلی است، که به دیگر اصول سیاسی، فرهنگی، اجتماعی
روح و جهت می دهد و سایر امور بر آن استوار می شود. میزان پایبندی به عدل
در این نظام، وقتی نمایان می شود که ارتباط و شیوه ی برخورد ایشان با
دوستان، بستگان، دشمنان و مخالفان بررسی شود و سپس با برخی رفتارهای امروز
و برخورد با مخالفین سنجیده شود. به
راستی سینه ای مشروح و روحی بلندمرتبه لازم است، تا آدمی با دشمنان و
مخالفانش به عدالت و انصاف برخورد کند. "اوصیک بالعدل علی الصدیق و العدو:
برتو باد که با دوست و دشمن به عدل رفتار کنی" در
فرهنگ علوی که برگرفته از فرهنگ قرآنی است، همه ی مردم باید از حقوق
انسانی برخوردار شوند، زیرا همه عیال و روزی خور پروردگارند و از نظر دین
یا انسانیت با هم برابرند. مخالفان
سیاسی در حکومت علی حقوقی دارند، از جمله حق حیات و آزادی تن، حق کرامت
انسانی، حق آزادی اندیشه، عقیده و حقوق و آزادی های سیاسی. در باب کرامت انسانی
ایشان در نامه ی 53 نهج البلاغه اینگونه می فرمایند: " هرگز مباد که مردم
را درنده ای خون آشام باشید و خوردنشان را غنیمت شمارید. چرا که مردم دو
دسته اند، یا در دین برادران شمایند یا در آفرینش هم نوع شما. از راه می
لغزند، به آفت ها دچار می شوند و دانسته یا ندانسته به کارهایی دست می
زنند، باید از گذشت و چشم پوشی چندان بهره مندشان کنید، که دوست دارید خدا
از شما چشم پوشد و درگذرد" حق آزادی عقیده و اندیشه:
در اسلام آزادی اندیشه و عقیده از مهم ترین حقوق تمام شهروندان است. آیه
شریفه ی " لا اکراه فی الدین" بر اصل مترقی آزادی اندیشه، عقیده و دین
دلالت دارد. مهمترین اثر پذیرش این اصل در یک نظام ارزشی، ممنوعیت تفتیش
عقاید و افکار است. هیچ کس را به دلیل داشتن فکر یا عقیده ای نمی توان تحت
تعقیب قرار داد یا از حقوقش محروم ساخت. امام
ما حتی دفاع از حقوق مخالفان فکری خویش، حتی اقلیت های مذهبی ساکن و
مسلمانان منحرف و دارای عقاید فاسد را بر خود و کارگزارانش واجب شمرد. در
حکومت علی حتی اقلیت های دینی هیچ گاه به خاطر داشتن عقیده از حقی محروم
نشدند و مورد بازخواست قرار نگرفتند. آزاد گزاردن خوارج که مردمی خشن،
کوته نظر، متحجر و دارای فساد عقیده بودند، نشان دهنده ی اوج آزادی خواهی
علی(ع) بود. شهید مطهری درباره ی رفتار ایشان با خوارج می گوید" آن حضرت در
منتها درجه ی دموکراسی رفتار کرد... زندانشان نکرد و حتی سهمیه آنان را از
بیت المال قطع نکرد ... آن ها همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند ..."
جاذبه و دافعه ی علی ص 153 حقوق و آزادی های سیاسی:
نظام سیاسی ای که به رشد و پیشرفت و عدالت می اندیشد، خود را به مردم
وابسته می داند و از حضور آنان در تمام عرصه ها بهره می گیرد و برای رسیدن
به این هدف، موجبات بسط آزادی های سیاسی و اجتماعی را فراهم می کند. نظام
سیاسی که علی(ع) رهبر آن بود و برای ما سرمشق است، آزادی را ارزش می شمرد و
می کوشید همه ی گروه ها از آن بهره مند شوند و مردم را نیز به آن فرا می
خواند. " یا ایها الناس، ان آدم لم یلد عبدا و لاامة و ان الناس کلهم
احرارا : هان ای مردم، پدر شما آدم، مرد یا زن برده متولد نساخت و همه ی
انسان ها آزادند" امام با تلاش زیاد و
برنامه ریزی شده، چنان بسترهای آزادی را فراهم نموده بود، که مخالفان در
ابراز نظر کاملا آزاد بودند، تا حدی که با مخالفت یاران مواجه می شدند. بعد
از پایان شورش بصره امام در مسجد کوفه خطبه خواند و متخلفان را با لطافت
سرزنش کرد: "برخی از شما از کمک من دست کشیدند، من آنان را نکوهش می کنم .
آن ها را ترک کنید و چیزهایی که نمی پسندند، به گوششان رسانید تا کسب رضایت
کنند و یا آن گونه که امید داریم آنها را ببینیم" برخی
از یاران ناخشنود شدند. مالک بن حبیب یربوعی رئیس پلیس امام گفت: من این
مقدار مجازات را برای آنان اندک می دانم. به خدا سوگند،اگر فرمان دهی،
آنان را می کشم. امام ما با عبارت "سبحان الله" به او هشدار داد و گفت: "
حبیب از حد خداوند تجاوز کردی". صحبت
امام با مالک سبب شد، متخلفان فضا را ببینند و علل تخلف خود را بیان کنند.
امام در همان مجلس سوالات را پاسخ گفتند، به گونه ای که معترضان به حقانیت
وی پی بردند. آزادی احزاب و گروه های سیاسی: فضای
آزاد حاکم بر حکومت علی سبب شد جریان های فکری و سیاسی شکل بگیرد. این
گروه ها که بعدا هم دست به شمشیر بردند، به اندازه ی گروه های همسو و همراه
امام از آزادی بهره می بردند. از جمله قومیت حمراء، عثمانیان و خوارج. آزادی بیان: بر
اساس آموزه های اسلام، بیان واقعیات آزاد است. اهمیت بیان واقعیت به
اندازه ای است که آگاهان باید در جهت اطلاع رسانی گام بردارند. کسی که
واقیات و حقایق را می داند و از قدت بیان نیز برخوردار است، باید از سکوت
بپرهیزد و در این موقعیت، خاموشی و محروم ساختن مردم از دریافت حقایق گناه
است. "به یقین کسانی که دلایل های
آشکار و هدایترا که فرو فرستادیم، پس از آنکه آن ها را در کتاب روشن
ساختیم، پنهان می سازند، خداوند آنان را لعنت می کند و لعنت کنندگان نیز
آنان را لعنت می کنند" بقره اگر آزادی
عقیده بایسته و شایسته برقرار باشد، جامعه ای نمونه و سالم ساخته می شود و
از این راه است که تمدن درخشان اسلامی شکل می گیرد. زیرا مردم و به ویژه
صاحب نظران و کارشناسان کاستی ها را بیان می کنند و جامعه را در از بین
بردن نقاط ضعف یاری می دهند. امام در
دوران فرمانروایی اش چنان فضایی را پدید آورد که حتی مردم را به بیان کاستی
ها تشویق می کردند: "ولاتکفوا عن مقالة بحق: از سخن حق دریغ نکنید" و پیوسته به کارگزارانش می فرمود: " از چاپلوسان بپرهیزید و آنان را بر کاری نگمارید و افراد جسور و منتقد را برگزینید تا سخن تلخ اما حق را بیشتر بگویند ..." نهج البلاغه خطبه 216 تعیین خطوط قرمز دستوری برای حوزه اندیشه سم مهلک است! وبلاگ دکتر افروغ پ.ن خواهشا به سوالهای برادر کوچکتر خود پاسخ دهید: 1- به نظر شما در فارس و بعضا کشور منتقدین و افراد جسور و باسواد رشد می کنند و حرفشان
شنیده می شود، یا ساکتین و متملقین؟ اصولگرایان کدام دسته را بیشتر دوست دارند؟ 2- به نظر شما رفتارها و نوع برخوردهای اصولگرایان با منتقدین و مخالفین چقدر منطبق با سیره ی حضرت علی (ع) است؟ چقدر حقوق مخالفان، منتقدین و پژوهشگران را رعایت میکنند؟ به عنوان مثال افروغ، مطهری، شهبازی و ... 3- لازم به ذکر است، این آسیب گریبان گیر همه ی طیف های سیاسی است. به عنوان مثال نوع برخورد اصولگرایان با دولت و همچنین دولت با منتقدین و اصلاح طلبان با مخالفین و... 4- همچنین حتما بخوانید:
رسالتی که آقای حائری و برخی روحانیون درک نکردند! به قول دکتر عماد افروغ: "در جامعه اي که ديني است و به گونه اي معتقد به وحي است، خواه ناخواه کساني که متولي استنباط هاي روش مند از دين هستند و تا حدودي به لحاظ تاريخي و اجتماعي نيز نهادينه شده اند، از موقعيت و منزلت خاصي برخوردار هستند." توجه به همین جایگاه ویژه بود که امام (ره) به صورت بسيار خاص، ويژه و حساس با اين نهاد تاريخي و اجتماعي، برخورد مي کردند و به دليل اين اعتبار ويژه در جامعه بود، که امام (ره) به آن ها هشدار مي دادند که مردم خطاي يک نفر از شما را به پاي اين صنف مي نويسند. اين جایگاه منحصر به فرد، يک امتياز و البته يک هشدار و خطر براي روحانيت است و اين نگاه ويژه به روحانيت، بايد اين نهاد را متوجه رفتارها، اعمال و مواضع خود کند و به مراتب بايد هوشياري بيشتري داشته باشند و در نتيجه مراقب زي طلبگي، حمايت ها و مخالفت هاي خود باشند. به دليل همين موقعیت خطیر، امام (ره) بسيار حساس و دقیق با آن برخورد مي کند و مدام به آن ها هشدار مي دهد، که مراقب احوال نفساني خود باشيد و مواظب باشيد که نقش هدايت گرانه خود نسبت به جامعه را فراموش نکنيد. از جريان تنباکو به بعد، تا زمان انقلاب اسلامي را که نگاه کنيم، متوجه مي شويم که روحانيت يا در بسيج توده ها نقش فعال و کارسازي داشته، يا در نظريه پردازي جنبش ها ايفاي نقش کرده است يا در هر دو. به طور مثال در واقعه 15 خرداد و بعد هم انقلاب اسلامي و حتي در جنبش تنباکو متوجه مي شويم که روحانيت هم در نظريه پردازي اين جنبش ها نقش رهبري و راهبري را دارد و هم در بسيج توده ها. در برخي از جنبش ها، نقش بسيج توده هاي مردم از سوي روحانيت بيشتر برجسته است، که ملي شدن صنعت نفت و مشروطه از آن جمله اند. بی شک ایفای این نقش ها، نیازمند علم و معنویت، حرکت صحیح و اقبال عمومی است. روحانیت در طول تاریخ ایران پس از اسلام و به ویژه در تاریخ معاصر با علم، عملکرد، نوع زندگی و تعامل با مردم و همچنین ایفای نقش اجتماعی، مذهبی، خود را در معرض قضاوت عموم گذاشته و هرچه در این ابعاد موفق تر بوده، با اقبال بیش تری مواجه شده و در بسیج توده ها و هدایتگری نقش موثرتری داشته است. به عنوان مثال، یکی از روحانیون منتقد در فارس سالهاست، با هوشیاری، مستقل از دولت، با ورود به بحث های مختلف، مشغول تدریس و تربیت طلاب است، اما آقای حائری وظیفه دانستند، که در امر اقتصادی و باغ شهر سازی فعالیت کنند، در حالی که ویلا سازی نه تنها وظیفه ایشان نبود، بلکه متناقض با رسالت روحانیت نیز بود. تا آنجا که با عملکرد ضعیف در این زمینه، لطمه های فراوانی به جایگاه حقوقی نماینده رهبری وارد نمود. در نتیجه شاگردان این روحانی منتقد، بسیارند و مشغول تدریس در دانشگاه ها، تبلیغ در پایگاه های مردمی، مساجد و سایر نهادها هستند و به شدت تاثیرگذارند، اما شاگردان و پرورش یافتگان آقای حائری و مسئولین دفتر ایشان، یا نمود خاصی ندارند، یا مشغول تحصیل منافع اقتصادی شخصی هستند. خلاصه آنکه آقای حائری با ورود به حوزه های اقتصادی و باغ شهرسازی دو اشتباه تاریخی را مرتکب شد. اول اینکه ایشان از رسالت اصلی خود و رشد در سایر حوزه ها غافل شد. ثانیا با اقدامات نسنجیده و نظارت ضعیف، باعث افزایش تبعات زیان بار طرح ویلا سازی و همچنین پرورش افراد مسئله دار و مظنون به فساد، زیر سایه این طرح شد، که خود موجب تضعیف جایگاه روحانیت و نماینده رهبری و ایجاد بدبینی عمومی گردید. از همین روست که وقتی نام ایشان برده می شود، موجی از اظهارنظرهای منفی عمومی شکل می گیرد و چنین فردی طبعا نمی تواند بر جو عمومی جامعه تاثیرگذار باشد. این نمونه برای روشن تر شدن بحث ذکر گردید. حال آنکه می توان موارد دیگری را ذکر کرد. امروز مشاهده می شود برخی دیگر از روحانیون نیز با ورود به حوزه های اقتصادی و در دست داشتن مسئولیت های مختلف، گویی قصد دارند همین مسیر را ادامه دهند. حال آنکه غافل از رسالت های اجتماعی و جایگاه تاریخی روحانیت، خواسته یا ناخواسته این نهاد رفیع را تخریب می کنند. مطلب مرتبط: هیچ دیکتاتوری عدالتخواه نیست! وبلاگ حسین قاسمی جوانی کردن های آقازاده! وبلاگ سلمان کدیور خطر مذهبی های بی خطر وبلاگ علیرضا فقیر
پ.ن 1- اگر این روحانیون مسئولیت نداشتند و اتفاقا این مسئولیت به گونه ای منتسب به رهبری نمیشد. شاید سکوت می کردم، اما وظیفه دانستم این مطلب را بیان کنم. خواهشا از قسمت منسوب به رهبری سوء برداشت نشود. منظور آیت الله ایمانی نمی باشد. 2- در خصوص روحانی منتقد نیز منظور عملکرد ایشان بود. نگارنده در مقام تایید یا رد افکار و صحیح بودن یا نبودن عملکرد ایشان نیست. 3- در خصوص آقای حائری، ما به ایشان نقد جدی داریم و این مطالبه را وظیفه خود می دانیم و متقابلا پاسخگویی را وظیفه ایشان. معتقدیم عملکرد ایشان لطمات جدی به روحانیت و جایگاه نمایندگی رهبری وارد نموده. نقد ما تا زمانی که ایشان پاسخ روشنی ندهند ماندگار است. ضمنا سابق نامه ای برای ایشان ارسال شد، که صلاح ندیدند به چند دانشجو پاسخ دهند، اگر نه هیچ گاه این انتقادات را عمومی مطرح نمی کردیم. 4- در خصوص برخی فشارهایی که این روزها تحمل می کنم، هیچ نمی گویم جز شعری خطاب به مولایم: بشكست اگر دل من به فداي چشم مستت سر خم مي سلامت شكند اگر سبوئي عذرخواهی حضرت آقا از مهاجرانی
حاشیه ای مهمتر از متن این مطلب، اینقدر آموزنده بود که دلم نیامد از
کنارش بگذرم، یا در وقت دیگی آن را منتشر کنم. از آنجا که بی ارتباط با مطالب اخیر و مسائل جاری کشور نیست و همچنین به جهت
بحث های مطرح شده، این نامه در ارائه یک الگوی مناسب جهت برخورد با مخالف بسیار سازنده می باشد. قابل
توجه تمام برادران و خواهرانی، که شاید سخت بتوانند مخالف را تحمل کنند.(منظور شخص یا گروه
خاصی نبود. هم اصولگرا هم اصلاح طلب) ضمنا قابل توجه کسانی که این روزها از
هیچ بی حرمتی نسبت به آقای هاشمی دریغ نمی کنند. مولایم در تاریخ 12 اردیبهشت 69 پس از درج مقاله ای از سوی مهاجرانی با عنوان "مذاکره مستقیم" و جو آن روز جامعه در خصوص رابطه با آمریکا فرمودند: "...و
اما مذاکره. من معتقدم، آن کسانى که فکر مىکنند ما باید با رأس استکبار -
یعنى امریکا - مذاکره کنیم، یا دچار ساده لوحى هستند، یا مرعوبند. من
بارها این نکته را عرض کرده ام که استکبار، بیش از اینکه نان قدرت و
توانایى خودش را بخورد، نان هیبت و تشر خودش را مى خورد. اصلاً استکبار،
با تشر و ابهت و شکلک درآوردن و ترساندن این و آن، زنده است..." پس از آن به علت جوی که در جامعه به وجود آمد خطاب به آقای مهاجرانی، اینگونه نوشتند: بسمه تعالى طبعا بعد از خروج عطاءالله مهاجرانی از کشور و
مواضع کنونی و فتنه گون وی در خارج از کشور، حضرت آقا موضع 22 سال پیش خود نسبت به
وی را ندارند، اما موضوع مهم، تاکید ایشان بر بیان استدلال و منطق در هر
موضوع، به جای تخطئه افراد است. متن سخنرانی مولایم را اینجا و نامه ایشان را می توانید در اینجا هم ببینید. پس از موج سهمگین تسویه حساب های سیاسی، در سال گذشته و رخدادهای پس از آن، فضای سیاسی، اجتماعی استان، همان گونه که پیش بینی می شد، با سرعت به سمت تک صدایی شدن و انفعال و انزوای منتقدین رفت. مروری بر عملکرد رسانه های مستقل و جریان های دانشجویی، در سال گذشته، نشانگر نوعی رخوت و سکوت معنادار است. سکوتی که خود بیانگر هزاران کنایه است. یا باید به مردم بقبولانیم که در فارس و عملکرد جناح حاکم مشکلی نیست، یا باید حق داد که افکار عمومی تصور کنند، دستهای پشت پرده اجازه ی نقد و اعتراض را نمی دهند. از سوی دیگر، عده ای همچون سیاستمداران عصر لویی شانزدهم در فرانسه، سرمست از قدرت گیری دوباره، خود را به خواب زده و سعی می کنند، واقعیت های اجتماعی را نادیده بگیرند و به شدت دچار توهم محبوبیت شده اند. به راستی آیا در استان هیچ مشکلی نیست؟ آیا این سکوت طبیعی است؟ یا رسانه ها و جریانات دانشجویی مستقل دیگر نمی خواهند با قدرتی که بی رحمانه درصدد حذف منتقدین است درگیر شوند؟! بی توجهی به عدالت و آزادی بیان، تعطیل کردن فضای انتقاد و یک دست شدن فضای سیاسی، همگی زنگ خطرهایی است برای مسئولین و منتقدین. مسئولینی که نمی خواهند از خواب بیدار شوند و از لذت قدرت خود بکاهند و منتقدینی که شاید از ترس انزوا و تحریم، دست از مطالبه کشیده اند. و اما یک هشدار تاریخی! این روزها در برخی سیاسیون فارس، رفتارهایی مشاهده می کنم که گرچه خاطرم را آزرده می سازد، اما مرا بیشتر به کنکاش تاریخی و مطالعه وا می دارد. اینکه چطور می شود، چهار نعل بر اسب استبداد تاخت و غیر خود را تحمل نکرد و جنون وار، به تخریب و ترور شخصیت پرداخت و افسارگسیخته تهمت زد و یکان یکان، هرکس را به بهانه ای حذف کرد. اوضاع و احوال این روزهای فارس مرا به یاد کودتای 28 مرداد، روزهای پایانی سال 32 و بهار پس از آن می اندازد. روزهای اعدام دکتر فاطمی و زندانی کردن مخالفان اعلی حضرت همایونی و نشستن بر ثروت ملی و قبضه ی قدرت و حذف بیرحمانه ی مخالفین. عجیب عده ای جنون وار، سرمست از حذف نیروهای حزب اللهی و منزوی نمودن فعالین دانشجویی، مدتی است همه چیز را قبضه کرده اند، از انتخابات، تا قوه ی مجریه و ... حوادث پس از 28 مرداد 32، گرچه باعث یاس و سرخوردگی مردم و برخی مبارزین شد، اما خشم فروخورده را روز به روز بیشتر کرد، تا در نهایت به محو استبداد منجر شد. مطلب مرتبط: وبلاگ حسین قاسمی: سخنی با دوستان عدالتخواه شیرازی پ.ن 1- پس از درج مطلب فوق مطلب، گذشته از نظرهای منتشر شده و غیر آن، تماس های و پیام های شخصی
بسیاری داشتم. تمامی دوستان که همگی فرهیخته، تحلیل گر و از جوانان مومن و
برخی نیز مسئول می باشند از وضع موجود ناراضی اند و این تک صدایی و سکوت
معنادار را خطرناک می دانند. ما که کاره ای نیستیم. خواهشمند است
نهادهای مسئول و مرتبط، تحلیل بفرمایند، که این وضع اداره ی استان چقدر
مطلوب است و چقدر می تواند به آینده ی سیاسی، اجتماعی استان ضربه بزند! 2- سپاه پاسداران: در خصوص مواضع برخی دوستان درباره ی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و کج فهمی هایی که از نظرات حقیر می شود، لازم است بار دیگر یادآوری کنم، که سپاه بازوی توانمند رهبری و نظام در جهت نشر گفتمان انقلاب اسلامی است. اگر جفایی به حقیر یا سایر دوستان شده، شخصی است و به فرد و رویه ی یک تیم در سپاه برمی گردد، آیا رواست کلیت این نهاد ارزشی را برای مسائل شخصی تخریب کنیم؟ جان ناقابل من و دوستان فدای انقلاب. همچنین اگر بارها و بارها از در این خانه بیرونمان کنند از پنجره ی آن وارد می شویم. 3- اصلاح طلبان میانه رو: درباره ی برخی دوستان اصلاح طلب، که ما را دوست خود می دانند و ما نیز متقابلا آنها را دوست و برادر خود خطاب می کنیم، نیز لازم به توضیح است، که حقیر به پرونده های اطلاعاتی اشراف ندارم و کار من هم این نیست، اما حکم به ظاهر می کنم. بدیهی است ما با تمام نحله های اصلاح طلبی در کشور اختلاف نظر داریم و خود را اصولگرا می دانیم. با برخی بیشتر و برخی کمتر، اما بنابه فرمایش رهبری، قائلم که باید همه ی آنان را برادران و خواهران دینی و هموطن بدانیم و تا آنجا که می شود برای پیشرفت کشور به هم کمک کنیم. رای دادن آقای خاتمی و سایر اصلاح طلبانی که با رای خود موجب یاس دشمنان خارجی شدند را به فال نیک می گیریم و امیدواریم این رویه ی دموکراتیک ادامه یابد و همچون فتنه ی 88 نشود. درست است که آقای خاتمی در فتنه عملکرد خوبی نداشت، اما اگر قائلیم که می خواهیم فتنه های بعدی را دفع کنیم، باید از بازگشت آقای خاتمی و رویه ی صحیح اصلاح طلبان میانه رو حمایت کنیم. افراط در هر شکل آن مخرب است. همچنین بخوانید: کیمیاگران مدرن (اتوبان حسینی الهاشمی 24 ماه بعد)
4- تشویق یا ملامت رئیس جمهور: فراتر
از حق اخطار قانون اساسی، این موضوع یک تکلیف بر عهده رئیس جمهور است.
تکلیفی که هم مبنای قانونی دارد (اصل 113) و هم مبنای شرعی (سوگندی که در
پاسداری از قانون اساسی یاد نموده) و چه خوب بود که سران قوا را جهت بی
توجهی به نقض قانون اساسی مورد ملامت و محاکمه قرار می دادیم، نه در جهت
صیانت از حریم قانون اساسی و حقیر فارغ از هرگونه نگاه سیاسی و اشکالات وارد به این تذکر، به عنوان
کمترین عضو جامعه ی حقوقی کشور، به ویژه حقوق اساسی، این حساسیت رئیس جمهور محترم را ارج می نهم و امید دارم
قانون اساسی، از چنگال سیاست بازی بیرون آمده و تمام اصول آن آنگونه که باید
به اجرا درآید.
وبلاگ حقوق اساسی
این یادداشت در:
سایت الف
خبرگزاری دانشجو
روایتی از نسبت های فامیلی در حزب موتلفه اسلامی+ نمودار
ادامه مطلب
ادامه مطلب
به بهانه سالروز تشکیل شوراهای اسلامی
"از اين جهت، يك
مسئوليتى الآن گردن همه ملت هست- كه شما هم از همان ملت هستيد و بحمد اللَّه پهلوانهاى ملت هستيد، و بعدها هم
پهلوانتر
مىشويد- اين
مسئوليت
بزرگ هست، كه ما
الآن در يك وقتى واقع هستيم كه بسيارى از ريشههاى رژيم فاسد سابق در بين مردم هستند، و ممكن است كه خودشان
را با ظاهرسازى جا
بزنند. بايد شناسايى
بشوند در هر شهرستانى كه ده، پانزده نفر مثلًا- حالا آن عددى كه بايد تعيين بكنند در آنجا- بايد انتخاب بشود، بايد
اين شناسايى بشود.
در بين
روحانيون يك نفر
هست، خوب، هر كسى در شهرش مىداند كه كدام روحانى كسى است كه صلاحيت دارد براى اين كار؛ دلسوز براى ملت است.
و از كسبه مثلًا،
از اصناف، از تُجّار،
از كارگرها، از كشاورزها، سابقهاش را بايد درست مردم بدانند كه اين در زمان طاغوت چه كاره بوده است، و سوابقش-
سوابق
خانوادگىاش- چه
طور بوده است.
اگر چنانچه دقت
در اين امر نشود و مردم توجه به اين امر نكنند، مسئولند پيش خدا. اگر فردا يك گرفتارى براى ملت به واسطه
اينها پيش بيايد، ماها
كه مى خواهيم تعيين
كنيم افراد را، مسئول هستيم، مسئوليت ما بزرگ است.
امروز وجاهت
اسلام در خطر ممكن است باشد. اگر يك افراد نابابى در جمهورى اسلام مُقدَّرات يك شهرى را در دست بگيرند و بعد
كارهاى خلاف بكنند، علاوه
بر اينكه
براى خود آن شهر
مُضرّ است، وجهه جمهورى اسلامى را بد نمايش مىدهد. و آنهايى كه با شما و با ما و با اسلام غرض دارند
اينها مىخواهند كه
يك افرادى باشند كه اين
افراد هر چه مىتوانند كار را از اسلام جدا كنند؛ مطالب را از اسلام جدا كنند. و شما و ما
مىخواهيم كه هر چه كار مىشود اسلامى باشد. بنا بر اين، الآن آن چيزى ... كه شايد از فردا و پس فردا اين كانديدها معرفى
بشوند، و
شماها بايد رأى
به كسى كه مىدهيد كه اين در شوراى شهرمان باشد، خيال نكنيد كه شوراى شهر يك چيز آسانى است،
يك چيز كمى است.
شوراى شهر؛ يعنى
همه كارهاى شهر دست اينهاست. شهردار را هم تعيين مىكند. كارهاى ديگر شهر را، همه را، اينها انجام مىدهند.
نظارت در بازار، نظارت
در همه
جا، دارند. اينها
اختياراتى دارند، و ممكن است كه خداى نخواسته يك وقتى اشخاص ناباب تعيين بشود، رأى داده بشود به آنها، و
براى شهر مُضرّ؛ براى
اسلام هم
مُضرّ .
بنا بر اين، يك
مسئله مهمى است كه بايد شما توجه به آن داشته باشيد. و برسانيد به دوستان خودتان، به شهرستانهايى كه
مىرويد به دوستانتان،
به اهل علم آنجا، برسانيد
كه مردم آگاه بشوند و روى آگاهى رأى بدهند. "
صحیفه امام،
ج10، ص: 250 تا 252
وبلاگ حقوق اساسی
این مطلب در: شیرازه، جام نیوز, حزب الله، نگاه فارس
پ.ن
1- لطفا در نظرسنجی گوشه سمت چپ وبلاگ حتما شرکت کنید.
2- بدجوری جملات امام متوجه برخی از اعضای فعلی شورای شهر شیراز است. ضمنا راست و چپ هم ندارد.
" به نظرم مقام معظم رهبری میخواهند از همه چهرههای سیاسی
موجود جامعه، بهخصوص افرادی که احتمال میرود به مجلس نتوانند ورود کنند،
استفاده کنند. بیکاری برای سیستم، مزاحمت ایجاد میکند."
اگر مسئولین سعه ی صدر داشته باشند و مردم بدون لرزش و ترس سخن خود را بیان کنند، یا پاسخ می گیرند و یا مسئولین به اشتباه خود پی برده، امور را اصلاح می کنند.
این چه رفتاری است که تا کسی زبان به نقد می گشاید، همه به دنبال کشف یک توطئه سازمان یافته و هدف موزیانه می افتند و تا خانه ی فرد را خراب نکنند، ول کن ماجرا نیستند. اما هیچ کس نمی گوید سگ ها را ببندیم نه سنگ ها را.
آی کسانی که صبح تا شب به دنبال این هستید که بدانید ما از کجا خط می گیریم، چشم
هایتان را باز کنید، فریاد بی صدای مردم را بشنوید، جامعه تحمل این همه فشار را ندارد. ما برانداز نیستیم، با فتنه و جریان انحرافی کاسبی نکنید. از خدا بترسید، از
رسول خدا بترسید، به فکر مردم باشید. آی کسانی که با چهارتا مطلب برآشفته
شده اید و می گویید باید ریشه ی اینها را بزنیم. ریشه های ما تقدیم دستان انگشترین
شما، ریشه های مخوف ظلم و گرانی و دزدی را بزنید، که چنبره زده اند بر روی میراث روح
الله و مردم را به اسلام و انقلاب بدبین کرده اند.
در فارس استبداد صغیر است یا کبیر نمی دانم، ظلم عظما و توطئه ی استکبار است نمی دانم، اما هرچه هست، نه مردم سالاری است و نه حکومتداری به شیوه ی علی.
آی آقای نظمیه، آی آقای عدلیه! اگر کسی مسئولی را نقد کند، هرچند روحانی او را به ضدیت با ولی فقیه و انحراف متهم نکنید. با پرونده سازی های ناروا چنان زمینش نزنید که مجبور شود برای ادامه ی حیات، دست از نقد و مطالبه و آرمانخواهی بکشد و به یک مسلمان یا بسیجی منزوی و بی اثر تبدیل شود. آنچنان نکنید که یا راه فرار در پیش گیرد، یا بر سر دوراهی قید نظام و انقلاب را بزند. او را بر سر بن بست عزت و ذلت قرار ندهید. در فارس بی صاحب ما، اگر در برابر مظالم و خیانت ها و چپاول بیت المال سکوت کنی، روزبه روز زمینه ی رشد فراهم تر می شود و اگر در مقام حق خواهی و عدالت طلبی برآیی محکوم به ضدیت با نظام و انزوا هستی. آخر این چه اسلامی است که در آن سکوت در برابر ظلم، بر عدالتخواهی ارجعیت دارد؟ این اسلام سری درکاخ سفید دارد و سر دیگرش به تلاویو می رسد، اما مطمئنا این اسلام کوچه های غریب مدینه و اسلام مسجد و محراب علی نیست.این اسلام شاید اسلام عمرعاص باشد، اما اسلام ابوذر و سلمان نیست.
بگذارید جوانان و مردم بدون ترس، بدون دلهره واقعیت ها را بگویند. بگذارید بگویند ما دلگیریم. بگذارید بگویند استان بر روی هواست و کسی به فکر گرانی سرسام آور و بیکاری جنون آور نیست. بگذارید بگویند گرانی کمرشکن شده، بگذارید بگویند از بی ریشه هایی که نان دین می خورند و تبر به دوش گرفته اند برای قطع ریشه های انقلاب متنفرند. بگذارید بگویند دعوای انتخاب دو کاندید آیت الله زاده مشکل آنان نیست. بگذارید بگویند عده ای دهاتی شهید داده زمین پدری شان را می خواهند، نه ویلا و جولان مرفهین بی درد در مزارع آبا و اجدادی شان.
بگذارید مردم بگویند از ریا خسته شده اند. بگذارید بگویند دلشان برای محراب شهید دستغیب و اشک های شب جمعه تنگ شده و بیزارند از روحانیونی که به جای گرفتن دزد به موی سرشان گیر می دهند. آقای روحانی مواظب باش مخاطب منشور روحانیت روح االه کبیر نشوی، مجید سوزوکی ها هنوز در خط مقدمند، اخراجشان نکنید، خطر حاجی گرینوف ها هستند. از تمام جامعه سگ قلاده به دست جوانان و سرمه ی چشم دختران را نبین، سگ هایی را بگیرید که قلاده بریده اند و به جان مردم افتاده اند.
مردم از بوی تعفن اسلام آمریکائی دماغشان را گرفته اند، بگذارید به سیره ی طلبگی خمینی کبیر بمانند.
آی آقای استاندار، آی آقای نماینده، آی آقای رئیس دفتر، بی خیال کت و شلوار و عبا، لباس رزم بپوشید و به بازار بیایید، مردم پای این انقلاب ایستادند، شما پای مشکلات آنها بایستید. به خدا مردم مشکل دارند. به رسول الله وضع جامعه آنقدر خوب نیست که شما می پندارید. عضنفرها را بگیرید تا نظام را سلاخی نکرده اند.
آقایان مسئول ارشد استان، مشکل از سوء تدبیر و ندانم کاری شماست، اگرنه نفت بشکه ای صد و بیست دلار است. اگر بیش از این تعلل کنید، نیاز به استعفا نیست از بالا به زیرتان می کشند.
آقای استاندار، آقای روحانی، آقای مدیرکل، آقای فرمانده، آقای مسئول کل
مردم، 1ماه حقوق و اضافه کاری و سکه نگیرید، یک ماه حق الجلسه نگیرید، یک ماه
از ذخیره ارزی تان نخورید، یک ماه در خانه اجاره ای زندگی کنید، یک ماه با
محافظ و راننده سیر نکنید، تا بدانید فقر یعنی چه و بی پولی چه طعمی دارد. مطمئنا طعم هلوی دفتر شما را نمی دهد.
ای آقای حزب، آقای دسته،آقای جبهه، ول کنید فرزندان و برادرزاده ها و نوه های بی درد آیت الله ها را، مردم را دریابید، مستضعفین را دریابید، والله اینها مرد میدان مبارزه نیستند.
و
آنها که تصور می کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با
سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانه اند.
و
آنهایی هم که تصور می کنند سرمایه داران و مرفهان بی درد با نصیحت و پند و اندرز
متنبه می شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می کنند آب در هاون
می کوبند.
بحث
مبارزه و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحت طلبی، بحث دنیاخواهی و آخرتجویی دو
مقوله ای است که هرگز با هم جمع نمی شوند.
و
تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند.
فقرا
و متدینین بی بضاعت، گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلابها هستند.
ما
باید تمام تلاشمان را بنماییم تا به هر صورتی که ممکن است خط اصولی دفاع از
مستضعفین را حفظ کنیم….
ما برای احقاق حقوق فقرا در جوامع بشری تا آخرین قطره خون
دفاع خواهیم کرد".
آی آقای دکتر، آی اقای وزیر سابق مردم مشکلشان جلسات ولایت فقیه و بصیرت افزایی شما نیست. مردمی که رخ روح الله در مهتاب می بینند، نیازی به اینگونه جلسات شما ندارند، مردم نتیجه ی انقلابشان را می خواهند.
بگذارید مردم نظارت کنند. بگذارید مردم پرسش کنند. درد اگر گفته شود، درد است، اگر در گلو بماند می شود درد دل. از کانون بازنشستگان احزاب سیاسی که گذشت، بگذارید جوانان صدای رسای مردم باشند.
از سکوت و رکود امروز بترسید اگر از خدا نمی ترسید. اگر باز گمان می کنید "در شرایط کنونی" بی بصیرت بوده ام یا در زمین آمریکا و غرب بازی کرده ام، بدانید مشکل مردم را حل کنید، آمریکا همچنان هیچ غلطی نمیتواند بکند. اما بترسید از روزی که مردم از شما و از سیاسی بازیتان خسته شوند. اگر دوباره می خواهید محکومم کنید به تشویش اذعان عمومی و نشر اکاذیب، قبلش سخنان زیر را در خلوت خود و خدا مرور کنید. می ترسم از روزی که صحیفه ای چاپ شود یا قاموس عدالتی که در آن خطابه های علی وار زیر نباشد.
جستاری در مفهوم توسعه و زالو صفتان اقتصادی ! سید مهدی پوریزدان پرست
پ.ن:
2- حقیر با هیچ فرد وگروهی در استان مشکل شخصی ندارم. برادرانم را در حزب موتلفه و جامعه ی اسلامی مهندسین، تشکل رهپویان، ایثارگران و سایر احزاب و گروه ها دوست دارم. جناب آقای مشفقیان و طاهری را هم مشفقانه و ویژه دوست دارم، ایضا سایر دوستان را. انتقاد هم دارم که با حفظ حرمت بیان خواهم کرد. امیدوارم بیشتر از این بتوانیم با همکاری و همفکری استان را در آینده به پیش ببریم.
برادر گرامى، آقاى عطاءالله مهاجرانى
شنیدم
بعضیها از حرفهاى امروز من، قصد طعن و توهینى نسبت به جنابعالى استنباط
کردهاند و شاید بعضى خواستهاند یا بخواهند آن را مستمسکى براى اهانت به
شما بسازند.
اعلام مىکنم که این استنباط غلط است. من یک فکر
را تخطئه کردهام و نیت توهین به کسى نداشتهام و اگر بدون ارادهى من به
شما توهین شده است، از شما عذر مىخواهم. من شما را ده سال است به صدق و
صفا و طهارت میشناسم و مطمئنم جز دلسوزى و خیرخواهى، نظرى نداشتهاید.
شما همچنان برادر خوب من هستید و حداکثر آن است که به توصیهى شما در مقالهى «مذاکرهى مستقیم» عمل نخواهیم کرد.
والسّلام علیکم - سیّدعلى خامنهاى - 12/02/1369
By Ashoora.ir & Night Skin


